ز ما و كيف بگوى و برسم برهان گوى * گر آمدست برون اين سخَنْتْ از استار
يكى كدام كه بسيارى اندرو موجود « 1 » * يكىِّ محض چرا گفت خالق جَبّار « 2 »
يكى كه نه تضعيفش روا و نه تنصيف * فزون نگردد و نقصانش نى ز روى شمار
باضطرار و بتقريب يك نه بر تحقيق * چگونه بايد دانستن اينچنين گفتار
كدام جنس نه نوع « 3 » و كدام نوع نه جنس « 4 » * كدام جنس يكى بار و نوع ديگربار « 5 »
چه بود عالم وقتى همه سعادت بود * و هردو نحس فروايستاده از رفتار
كنون جهان همه نحسست و هردو سعد بجاى * همان طلوع و غروب و همان مسير و مدار
وُ باز فردا چون دى شود ، چنين خبرست * از انبيا و حكيمان و ذِمّيان هموار
چه بود دىّ و چه امروز و باز فردا چيست * ازين چنين ز چه روى و از آنچنان ز چه كار
شكستن سُرُب الماس و سنگِ آهن كش * چه علّتست مر اين هردو را چنين كردار
هامش
( 1 ) - مراد واحد متكثر يعنى مبدع نخستين است
( 2 ) - اشاره است بقول بارى عز اسمه : و ما امرنا الا واحدة
( 3 ) - آن جنس كه نوع نيست جوهر مطلقست كه او را جنس الاجناس خوانند
( 4 ) - نوع الانواع يعنى انسان كه جنس چيزى ديگر نيست
( 5 ) - مراد جسم است