تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
و يا بارهء رستم جنگجوى * بايوان نهد بىخداوند روى نهادند پيمان دو جنگى كه كس * نباشد در آن جنگ فريادرس فراوان بنيزه برآويختند * همى خون ز جوشن فروريختند چنين تا سنانها بهم برشكست * بشمشير بردند ناچار دست بآورد گردن برافراختند * چپ و راست هرسو همىتاختند ز نيروى گردان و زخم سران * شكسته شد آن تيغهاى گران برافراختند آن زمان يال را * ز زين بركشيدند كوپال « 1 » را همى ريختند اندر آورد گُرز * چو سنگ اندر آيد ز بالاى بُرز « 2 » چو شير ژيان هردو آشوفتند * از آن زخم اندامها كوفتند هم از دسته بشكست گُرز گران * فروماند از كار دست سران گرفتند از آن پس دوال كمر * دو اسپ تكاور برآورده پر يكى بُد بدست يل اسفنديار * دگر بُد بدست گَوِ نامدار بنيرو كشيدند زى خويشتن * دو گُرد سرافراز و دو پيلتن همى زور كرد اين بر آن آن برين * نجنبيد يك شير از پشت زين پراگنده گشتند از آوردگاه * غمى گشته گردان و اسپان تباه كف اندر دهانْشان شده خون و خاك * همه گبر و برگستوان چاك‌چاك كمان برگرفتند و تير خدنگ * همى گم شد از روى خورشيد رنگ ز پيكان همى آتش افروختند * بتن بر زره را همى دوختند چو تير از كف شاه رسته شدى * تن رستم و رخش خسته شدى به دو تير رستم نيامد به كار * فروماند رستم از آن كارزار بگفت آنگهى رستم نامدار * كه رويين تنست اين يل اسفنديار تن رخش از آن تيرها گشت سست * نبُد باره و مرد جنگى درست چو مانده شد از كار رخش و سوار * يكى چاره سازيد بيچاره‌وار
هامش
( 1 ) - كوپال : گرز ( 2 ) - برز : بلندى ، كوه ، قامت و اندام بلند