تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
نهاد او بن نيزه را بر زمين * ز روى زمين اندر آمد بزين بسان پلنگى كه بر پشت گور * نشيند برانگيزد از گور شور سپاه از شگفتى فروماندند * بر آن نامور آفرين خواندند همى شد چو نزد تهمتن رسيد * مر او را بر آن باره تنها بديد پس از بارگى با پشوتن بگفت * كه ما را نبايد به دو يار و جفت چو تنهاست ما نيز تنها شويم * ز پستى بر آن تند بالا رويم بدانگونه رفتند هردو برزم * كه گفتى كه اندر جهان نيست بزم چو گشتند نزديك پير و جوان * دو شير سرافراز و دو پهلوان خروش آمد از بارهء هردو مرد * تو گفتى بدرّيد دشت نبرد چنين گفت رستم بآواز سخت * كه اى شاه شادان‌دل و نيكبخت بدينگونه مستيز و تندى مكوش * بداننده بگشاى يكباره گوش اگر جنگ خواهى و خون ريختن * بدين‌سان تكاپوى و آويختن بگو تا سوار آورم زابلى * كه باشند با جوشن كابلى تو ايرانيان را بفرماى نيز * كه تا گوهر آيد پديد از پشيز بباشد بكام تو خون ريختن * بدينگونه سختى برآويختن چنين پاسخ آوردش اسفنديار * كه چندين چه گويى همى نابكار از ايوان بشبگير برخاستى * از آن تند بالا مرا خواستى چرا ساختى بر من اكنون فريب * همانا بديدى بتنگى نشيب چه بايد مرا جنگ زابلستان * همان جنگ ايران و كابلستان مبادا چنين هرگز آيين من * سزا نيست اين كار در دين من كه ايرانيان را بكشتن دهيم * خود اندر جهان تاج بر سر نهيم ترا گر همى يار بايد بيار * مرا يار هرگز نيايد به كار مرا يار در جنگ يزدان بود * سروكار با بخت خندان بود توى جنگ‌جوى و منم جنگخواه * بگرديم يك بادگر بىسپاه ببينيم تا اسپ اسفنديار * سوى آخر آيد همى بىسوار