تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
همان سامِ نيرَم برآرد خروش * كف اندازد و بر من آيد به جوش « 1 » و ليكن نه پُرمايه جانست و تن * همان خوار گيرم بپوشم كفن پذيرفتم « 2 » از دادگر داورم * كه هرگز ز پيمان تو نگذرم شوم پيش يزدان ستايش كنم * چو يزدان‌پرستان نيايش كنم مگر كوُ دل سام و شاه زمين * بشويد ز خشم و ز پيكار و كين جهان‌آفرين بشنود گُفتِ من * مگر كآشكارا شوى جفت من به دو گفت رودابه من همچنين * پذيرفتم از داور كيش و دين كه بر من نباشد كسى پادشا * جهان‌آفرين بر زبانم گُوا جز از پهلوان جهان زالِ زَر * كه با تاج و گنجست و با نام و فرّ . همى مهرشان هرزمان بيش بود * خرد دور بود آرزو پيش بود چنين تا سپيده برآمد ز جاى * تبيره برآمد ز پرده سراى پس آن ماه را شاه پِدرود كرد * تن خويش تار و بَرَش پود كرد سَرِ مژه كردند هردو پرآب * زبان بركشيدند بر آفتاب كه اى فرّ گيتى يكى لَخت نيز * نبايست آمد چنين در ستيز ز بالا كمند اندر افگند زال * فرود آمد از كاخِ فَرُّخ هَمال

كشته شدن سهراب

چو رستم ز چنگ وى « 3 » آزاد گشت * بسانِ يكى كوهِ پولاد گشت خَرامان بشد سوىِ آب روان * چو جان رفته كو بازيابد روان بخورد آب و روى و سر و تن بشست * بپيش جهان‌آفرين شد نُخُست همى خواست پيروزى و دستگاه * نبود آگَه از بَخشِ خورشيد و ماه كه چون رفت خواهد سپهر از بَرَش * بخواهد ربودن كلاه از سرش شنيدم كه رستم ز آغاز كار * چنان يافت نيرو ز پروردگار
هامش
( 1 ) - علت پيش‌بينى اين مخالفتها آن بود كه رودابه دختر مهراب پادشاه كابل از اعقاب ضحاك بود ( 2 ) - پذيرفتن از . . . : عهد كردن با . . . پذيرفتن : قول دادن ( 3 ) - يعنى سهراب
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 507 | ذبيح الله صفا