تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
كنون زود برتاز و بركش ميان * بَرِ شير بگشاى و چنگ كيان بگير اين سر گيسو از يك سُوَم * ز بهر تو بايد همى گيسُوَم نگه كرد زال اندر آن ماه‌روى * شگفت آمدش ز آن‌چنان گفت‌وگوى بساييد مشكين كمندش ببوس * كه بشنيد آواز بوسش عروس چنين داد پاسخ كه اين نيست داد * بدين‌روز خورشيد روشن مباد كه من دست را خيره در جان زنم * برين خسته‌دل تيز پيكان زنم كمند از رَهى بستد و داد خَم * بيفگند خوار و نزد هيچ دَم بحلقه درآمد سر كنگره * برآمد زبن تا بسر يكسره چو بربام آن باره بنشست باز * بيامد پريروى و بردش نماز گرفت آنزمان دست دستان بدست * برفتند هردو بكردار مست فرود آمد از بام كاخ بلند * بدست اندرون دست شاخ بلند سوى خانهء زرنگار آمدند * بدان مجلس شاهوار آمدند بهشتى بُد آراسته پر ز نور * پرستنده برپاى بر پيشِ حور شگفت اندر و مانده بُد زال زر * بدان روى و آن موى و آن زيب و فرّ ابا ياره و طوق و با گوشوار * ز ديباى و گوهر چو باغ بهار دو رخساره چون لاله اندر چمن * سر جَعد زلفش شِكَن برشِكَن همان زال با فرّ شاهنشهى * نشسته بَرِ ماه با فَرَّهى حمايل يكى دَشنه اندر برش * ز ياقوتِ سرخ افسرى بر سرش ز ديدَنش رودابه مى نارميد * بدزديده در وى همى بنگريد بدان شاخ و يال و بر آن فرّ و بُرز * كه خارا چو خار آمدى زو بگرز فروغ رخش را كه جان برفروخت * دَرُو بيش ديدى دلش بيش سوخت همى بود بوس و كنار و نبيد * مگر شير كوُ گور را نَشكَريد « 1 » سپهبَد چنين گفت با ماهروى * كه اى سروِ سيمين بَرِ مشكبوى منوچهر چون بشنود داستان * نباشد برين گفته همداستان
هامش
( 1 ) - شكردن : شكار كردن ، شكستن حيوان درنده شكار را .