تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
چنان برگرفتم ز زين خدنگ * كه گفتى ندارم بيك پشه سنگ كمربند بگسست و بند قباى * ز چنگش فتادم نگون زير پاى بدان زور هرگز نباشد هِزَبر * دو پايش به خاك اندرون سر بابر سواران جنگى همه همگروه * كشيدندم از چنگ آن لخت كوه تو دانى كه شاهى دل و چنگ من * بجنگ اندرون زور و آهنگ من بدستِ وى اندر يكى پشه‌ام * وزين آفرينش پرانديشه‌ام يكى پيلتن ديدم و شير چنگ * نه هوش و نه دانش نه راى و نه هَنگ عنانش سپرده بدان پيل مست * همش كوه و هم غار و هم راه پست دليران و شيران بسى ديده‌ام * عنان پيچ از آنگونه نشنيده‌ام همانا كه كوپال سيصد هزار * زدندش بر آن تارَك نامدار تو گفتى كه از آهنش كرده‌اند * به روى و بسنگش برآورده‌اند چه درياش پيش و چه ببر بيان * چه درنده شير و چه پيل ژيان همى تاخت يكسان چو روز شكار * ببازى همى آمدش كارزار چُنو گر بُدى سام را دستبُرد * ز تركان نماندى سرافراز گرد

جنگ ايرانيان و تورانيان

برآمد خروشيدن داروگير * درخشيدن خنجر و زخم تير تو گفتى كه ابرى برآمد ز گنج * ز شنگرف نيرنگ زد بر ترنج دو لشكر به يكديگر آويختند * تو گفتى بهم اندر آميختند غريويدن مرد و غُرّنده كوس * همى كرد بر رعد غُرّان فسوس ز آسيب شيران پولاد چنگ * دريده دل شير و چرم پلنگ زمين كرده بُد سُرخ رستم بجنگ * يكى گُرزهء گاو پيكر بچنگ بهرسو كه مركب برانگيختى * چو برگ خزان سر فروريختى بشمشير بُرّان چو بگذاشت دست * سر سرفرازان همى كرد پست اگر برزدى بر سر آن سرفراز * به دو نيمه كرديش با اسب و ساز چو شمشير برگردن افراختى * چو كوه از سواران سرانداختى
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 503 | ذبيح الله صفا