تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
اسلام نكردند و يا با قبول اسلام در ظاهر بمذهب اصلى خويش باقى بودند و يا اصولا بسائقهء مليت و وطنپرستى و مخالفت با اعراب چيره و قاهر بر اين فكر بودند . كلمهء شعوبيه و ناميدن جمعيتى خاص بدين نام از مصطلحات عهد بنى عباس است و در عهد بنى اميه اگرچه اين فكر بوسيلهء دستهء معينى پديد آمده بود ولى هنوز نام شعوبيه بر آنان اطلاق نميشد . در دورهء بنى العباس ايرانيان اگرچه در دستگاه دولتى بسيار نفوذ يافتند ولى چون از جانبى گاه گرفتار طغيان عرب بر خود ميشدند ، و از جانب ديگر غدر و مكرهاى خلفا آنان را خشمگين ميساخت ، و از جانبى به تمام آرزوهاى خود نرسيده بودند ، با قوم عرب شروع بكشاكش شديد و سختى نمودند و ازينروى شعوبيه در اين ايام فرصت بسيار براى نشر افكار و عقايد خود يافتند و بتأليف كتب و رسالات و سرودن اشعارى در باب تفضيل قوم ايرانى بر عرب و يا تفاخر بنژاد خود و تحقير عرب ، آغاز كردند . بعضى از بزرگان و رجال معروف ايرانى هم آنان را درينگونه امور تشويق ميكردند مثلا طاهر بن الحسين به علان شعوبى در پاداش نوشتن كتابى در ذكر مثالب عرب صلتى جزيل بخشيد . شعوبيه از اوايل قرن دوم هجرى تا قرن چهارم سخت مشغول تبليغ افكار و عقايد خود بودند و درين مدت شعراى بزرگى از ميان ايرانيان با فكر شعوبى برخاستند و بشدت باظهار عقايد خود پرداختند و از آنجمله‌اند خريمى شاعر مشهور سعدى و المتوكّلى از ندماء متوكل و بشّار بن برد طخارستانى كه سابقا از او سخن گفتيم . خريمى ابيات مشهورى در دفاع از نژاد و تفاخر بنسب خود دارد و از آن جمله است :
أبا لصغد بأس إذ تعيّرنى « 1 » جمل « 2 » * سفاها و من اخلاق جارتى الجهل فان تفخري يا جمل او تتجمّلى * فلا فخر الّا فوقه الدين و العقل أرى الناس شرعا في الحياة و لا يرى * لقبر على قبر علاء و لا فضل و ما ضرّني ان لم تلدنى يحابر « 3 » * و لم تشتمل جرم « 4 » عليّ و لا عكل « 5 »
هامش
( 1 ) - تعيير : سرزنش كردن ( 2 ) - نام معشوق شاعر ( 3 ) - يحابر نام قبيله‌ييست ( 4 ) - جرم : نام قبيله ( 5 ) - عكل نام قبيله .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 27 | ذبيح الله صفا