ديگر كمال تحقير و اهانت معمول بود . اين تحقير و اهانت بر ملل تابعهء حكومت اسلامى خاصه ايرانيان كه حس مليت و سوابق درخشان تاريخى آنان بيش از ديگران بود سخت گران ميآمد و ازينروى آنانرا بمقابله با اين غرور و كبريا برميانگيخت . ايرانيان ازين پس سه راه براى مقابله با عرب پيش گرفتند :
1 - قيام سياسى كه چنان كه ديدهايم بوسيلهء ابو مسلم آغاز شد و بعد از غدر و خيانت عباسيان نسبت به ابو سلمهء خلال و ابو مسلم نيز چنان كه خواهيم ديد بشدت ادامه داشت تا بايجاد دولتهاى مستقل ايرانى پايان يافت .
2 - قيام عليه آيين اسلام و تعمّد در تخريب آنكه فى الواقع نوعى مقاومت منفى با حكومت اسلامى بود و در عصر اول عباسى با شدتى عجيب شيوع داشت و با مقاومت سخت خلفا مواجه بود .
3 - قيام اجتماعى و ادبى كه بوسيلهء دستهيى بنام شعوبيه صورت گرفت . ظهور اين دسته از عهد اموى است و اينان در آغاز كار عبارت بودند از گروهى كه بر غرور و خودپسندى عربان و تحقير ساير اقوام بديدهء انتقاد مينگريستند و ميگفتند كه اسلام با چنين فكرى مخالف است و تفاخر بين احزاب و قبايل را ممنوع ساخته و بزرگى و بزرگوارى افراد را نيز تنها از طريق تقوى و پرهيزگارى دانسته است و چون اين دسته بآيهء ( يا ايها الناس . . . الآية ) كه قبلا نقل كردهايم تمثل مىجستند و استدلال ميكردند آنانرا شعوبيه خواندند .
در همان عهد بنى اميه نيز چنان كه ديدهايم گروهى از قبيل اسمعيل بن يسار پيدا شده بودند كه در قبال مفاخرت اعراب بنژاد خويش شروع بتفاخر بمليت و اجداد و سوابق تاريخى خود كرده بودند و بعد از آن چون گروه نخستين تقريبا از ميان رفتند شعوبيه بجاى آنكه بر « اهل تسويه » اطلاق شود بر اهل تفضيل عجم بر عرب اطلاق گرديد .
قائلين بتفضيل عجم بر عرب بيشتر و نزديك به تمام از ايرانيان بودند و براى اثبات عقيدهء خود دلايلى چند اظهار ميكردند . اساس فكرشان تحقير عرب بود و ميگفتند هرقوم و ملتى اگرچه پست باشد بر عرب ترجيح دارد . اينان معمولا يا اصلا قبول
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٦