بود بجاى وى نشاندند . سردار بزرگ مأمون در اين هنگام طاهر ذو اليمينين و وزير او فضل بن سهل سرخسى بود كه هردو از متعصّبين بسياست ملى ايران بودهاند . بر اثر اين فتح سيادت نژاد ايرانى تجديد شد و مأمون نيز خصوصا بايرانيان توجه كرد و دست آنانرا در امور مملكت باز گذاشت . اما پس از فوت مأمون و جلوس معتصم ( 218 هجرى ) چنان كه پيش ازين گفتهايم در سياست بنى العباس تغييرى حاصل شد بدين معنى كه معتصم چون از طرفى از نفوذ بىنهايت ايرانيان هراسان شد و از جانبى ديگر بعرب اعتماد وافرى نداشت متوجه تركان گشت و از آنان سپاهى ترتيب داد و امرا و قواد خويش را از ميان غلامان ترك خود برگزيد و چون اين عنصر بر كارها تسلط يافت ايرانيان و اعراب هردو پايمال شدند و مقدمات انحطاط تمدن اسلامى فراهم گرديد .
نفوذ ايرانيان در دستگاه حكومت اسلامى چند نتيجه داشت و از آن جمله است :
1 - رسوخ تمدّن و عادات و رسوم و تشكيلات ادارى و اجتماعى ايرانيان در تمدن اسلامى . 2 - انحصار مقامات عاليه بايرانيان . 3 - ايجاد نهضت بزرگ علمى و اجتماعى كه منجر بتشكيل تمدن عظيم اسلامى گرديد .
شعوبيه
در ذيل اين مبحث لازم است از يك نهضت بزرگ اجتماعى كه از اسباب بزرگ واژگون شدن قدرت عرب و بر روى كار آمدن ايرانيانست صحبت بداريم و آن نهضت شعوبيه است .
اسلام دين صلح و سلم و مساوات و برادرى است ، پيروان اين دين از هرقبيله و قوم باشند بر يكديگر امتياز و رجحانى ندارند و تنها مايهء رجحان ميان افراد در آيين اسلام تقوى و پرهيزگارى است چنان كه در آيهء شريفه مىبينيم :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ »
( حجرات ، 13 ) . عرب در صدر اسلام و هنگام نشر اين آيين نيز مبشر همين اصل بود ولى در حقيقت و واقع كمتر توانست به اين اصل عالى اخلاقى رفتار كند خاصه در عهد بنى اميه كه چنان كه ديدهايم سياست عربى محض در ميان آمد . تا پايان عهد بنى اميه تمام مشاغل بعرب اختصاص داشت و نسبت باقوام