تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
بپيش پدر شد بپرسيد ازوى * كه با من جهان پهلوانا بگوى كه افراسياب آن بدانديش مرد * كجا جاى گيرد بدشت نبرد چه پوشد كجا برفرازد درفش * كه پيداست تابان درفش بنفش نشان ده كه پيكار سازم بدوى * ميان يلان سرفرازم بدوى به دو گفت زال اى پسر گوش دار « 1 » * يك امروز با خويشتن هوش دار كه آن تُرك در جنگ نر اژدهاست * دَم آهَنج و در كينه ابر بلاست درفشش سياهست و خَفتان سياه * ز آهنش ساعد ز آهن كلاه همه روى آهن گرفته بزر * درفش سيه بسته بر خُود بر بيكجاى ساكن نباشد بجنگ * چنينست آيين پور پشنگ نهنگ او ز دريا برآرَد بدَم * ز هشتاد رَش نيست بالاش كم ازو خويشتن را نگهدار سخت * كه مرد دليرست و پيروزبخت شود كوه آهن چو درياى آب * اگر بشنود نام افراسياب به دو گفت رستم كه اى پهلوان * تو از من مدار ايچ رنجه روان جهان آفريننده يار منَست * دل و تيغ و بازو حصار منست اگر اژدها باشد و ديوِ نَر * بيارَمْشْ بگرفته بند كمر ببينى كنون در صفِ كارزار * كز آن شاه جنگى برآرم دمار بدانگونه با وى برآيم بجنگ * كه بر وى بگريد سپاه پشنگ برانگيخت آن رخش رويينه سُم * برآمد خروشيدن گاودُم دمان رفت تا سوى توران سپاه * يكى نعره زد شير لشكر پناه چو افراسيابش بهامون بديد * شگفتيد زان كودك نارسيد ز گردان بپرسيد كاين اژدها * بدينگونه از بند گشته رها كدامست كاين را ندانم بنام * يكى گفت كاين پوردستانِ سام بود رستمش نام و بس سركشست * گَهِ جنگ چون آب و چون آتشست نبينى كه با گرز سام آمدَست * جوانست و جوياى نام آمدَست
هامش
( 1 ) - گوش داشتن : مراقبت كردن ، مواظب بودن .