بپيش سپه آمد افراسياب * چو كشتى كه موجش برآرد ز آب
چو رستم وُرا ديد بفشارد ران * به گردن برآورد گُرزِ گَران
چو تنگ اندر آورد با او زمين * فرو كرد گُرز گران را بزين
چو افراسيابش بدانگونه ديد * بزد چنگ و تيغ از ميان بركشيد
زمانى بكوشيد با پور زال * تهمتن برافراخته چنگ و يال
ببند كمرش اندر آويخت چنگ * جدا كردش از پشت زينِ خَدَنگ
همى خواست بردن بپيش قَباد * دهد جنگ روز نخستينشْ ياد
زهنگِ سپهدار و چنگِ سَوار * نيامد دَوال كمر پايدار
گُسست و به خاك اندر آمد سَرَش * سواران گرفتند گرد اندَرَش
تهمتن فروبرد چنگِ دراز * ربود از سرش تاج آن سرفراز
بيك دستِ رستم كمر مانده بود * بدستِ دگر تاجش از سر ربود
سپهدار تركان چو شد زير دست * يكى بارهء تيزتگ برنشست
پس آنگاه را بيابان گرفت * سپه را رها كرد و خود جان گرفت
يكى هفته بنشست نزديك رود « 1 » * بهشتم برآراست با خشم و دود
برفت از لَبِ رود نزد پشنگ * زبان پر ز گفتار و كوتاه چنگ
به دو گفت كاى نامبُردار شاه * ترا بود اين رزم جُستَن گناه
رستم
سوارى پديد آمد از پشت سام * كه دَستانْش رُستَم نهادَست نام
بيامد بسان نهنگ دُژَم * كه گفتى زمين را بسوزد بدَم
همى تاخت اندر فرازونشيب * همى زد بگرز و بتيغ و رِكيب
نيرزيد جانم بيك مشت خاك * ز گرزش هوا شد پر از چاكچاك
همه لشكر ما ز هم بردَريد * كس اندر جهان آن شگفتى نديد
درفش مرا ديد بر يك كران * بزين اندر افگند گرز گران
بيامد گرفتش كمربند من * تو گفتى كه بگسست پيوند من
هامش
( 1 ) - يعنى رود جيحون