تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
بپيش سپه آمد افراسياب * چو كشتى كه موجش برآرد ز آب چو رستم وُرا ديد بفشارد ران * به گردن برآورد گُرزِ گَران چو تنگ اندر آورد با او زمين * فرو كرد گُرز گران را بزين چو افراسيابش بدانگونه ديد * بزد چنگ و تيغ از ميان بركشيد زمانى بكوشيد با پور زال * تهمتن برافراخته چنگ و يال ببند كمرش اندر آويخت چنگ * جدا كردش از پشت زينِ خَدَنگ همى خواست بردن بپيش قَباد * دهد جنگ روز نخستينشْ ياد زهنگِ سپهدار و چنگِ سَوار * نيامد دَوال كمر پايدار گُسست و به خاك اندر آمد سَرَش * سواران گرفتند گرد اندَرَش تهمتن فروبرد چنگِ دراز * ربود از سرش تاج آن سرفراز بيك دستِ رستم كمر مانده بود * بدستِ دگر تاجش از سر ربود سپهدار تركان چو شد زير دست * يكى بارهء تيزتگ برنشست پس آنگاه را بيابان گرفت * سپه را رها كرد و خود جان گرفت يكى هفته بنشست نزديك رود « 1 » * بهشتم برآراست با خشم و دود برفت از لَبِ رود نزد پشنگ * زبان پر ز گفتار و كوتاه چنگ به دو گفت كاى نامبُردار شاه * ترا بود اين رزم جُستَن گناه

رستم

سوارى پديد آمد از پشت سام * كه دَستانْش رُستَم نهادَست نام بيامد بسان نهنگ دُژَم * كه گفتى زمين را بسوزد بدَم همى تاخت اندر فرازونشيب * همى زد بگرز و بتيغ و رِكيب نيرزيد جانم بيك مشت خاك * ز گرزش هوا شد پر از چاك‌چاك همه لشكر ما ز هم بردَريد * كس اندر جهان آن شگفتى نديد درفش مرا ديد بر يك كران * بزين اندر افگند گرز گران بيامد گرفتش كمربند من * تو گفتى كه بگسست پيوند من
هامش
( 1 ) - يعنى رود جيحون
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 502 | ذبيح الله صفا