تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
چو بشنيد تور اين‌همه سربسر * بگفتارش اندر نياورد سر نيامَدْش گفتار ايرج پسند * نه نيز آشتى نزد او ارجمند ز كرسى بخشم اندر آورد پاى * همى گفت و مىجَست هَزْمان ز جاى يَكايَك برآمد ز جاى نشست * گرفت آن گران كرسى زر بدست بزد بر سر خسرو تاج‌دار * ازو خواست ايرج بجان زينهار نيامَدْتْ گفت ايچ ترس از خداى * نه شرم از پدر ، خود همينست راى ؟ مكش مر مراكت سرانجام كار * بگيرد به خون منَت روزگار مكن خويشتن را ز مردم كُشان * كزين پس نيابى خود از من نشان پِسندى و همداستانى كنى * كه جان دارى و جان‌ستانى كنى ! بسَنده كنم زين جهان گوشه‌يى * بكوشش فراز آورم توشه‌يى ميازار مورى كه دانه كَشست * كه جان دارد و جان شيرين خُوَشست سياه اندرون باشد و سنگدل * كه خواهد كه مورى شود تنگدل به خون برادر چه بندى كمر * چه سوزى دل پير گشته پدر جهان خواستى ، يافتى ، خون مريز * مكن با جهاندار يزدان ستيز سخن چند بشنيد پاسخ نداد * دلش بود پرخشم و سر پر ز باد يكى خنجر از موزه بيرون كشيد * سراپاى او چادر خون كشيد بدان تيز زهر آبگون خنجرش * همى كرد چاك آن كيانى برش فرود آمد از پاى سرو سَهى * گسست آن كمرگاه شاهنشَهى دوان خون بر آن چهرهء ارغوان * شد آن نامور شهريار جهان سر تا جور از تن پيلوار * بخنجر جدا كرد و برگشت كار جهانا بپرورديش در كنار * وز آن پس ندادى بجان زينهار نهانى ندانم ترا دوست كيست * بر آن آشكارت ببايد گريست چو شاهان بكينه‌كُشى خير خير * از اين دو ستمكاره اندازه‌گير

نخستين جنگ رستم با افراسياب

چو رستم بديد آنكه قارن چه كرد * چگونه بود ساز جنگ و نبرد