تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
شبى در برت گر برآسودمى * سر فخر بر آسمان سودمى قلم در كف تير بشكستمى * كلاه از سر ماه بر بودمى جمال تو گر ز آنكه من دارمى * بجاى تو گر ز آنكه من بودمى ببيچارگان رحمت آوردمى * بدلدادگان بر ببخشودمى

كشته شدن ايرج بدست سلم و تور

چو برداشت پرده ز پيش آفتاب * سپيده برآمد بپالود خواب دو بيهوده را دل بر آن كارگَرم * كه ديده بشويند هردو ز شَرم برفتند هردو گُرازان ز جاى * نهادند سر سوى پرده‌سراى چو از خيمه ايرج بره بنگريد * پر از مهر دل سوى ايشان دويد برفتند با او بخيمه درون * سخن بيشتر بر چرا رفت و چون به دو گفت تُور ارتو از ما كِهى * چرا برنهادى كلاه مِهى ترا بايد ايران و تخت كيان * مرا بر دَرِ تُرك بسته ميان برادر كه مهتر بخاور برنج * بسر بر ترا افسر و زير گنج چنين بخششى كآن جهانجوى كرد * همه سوى كهتر پسر روى كرد چو از تور بشنيد ايرج سَخُن * يكى خوبتر پاسخ افگند بُن به دو گفت كاى مهترِ نامجوى * اگر كام دل خواهى آرام جوى نه تاج كيى خواهم اكنون نه گاه * نه نام بزرگى نه ايران سپاه من ايران نخواهم نه خاور نه چين * نه شاهى نه گسترده روى زمين بزرگى كه فرجام او تيرگيست * بر آن مهترى برببايد گريست سپهر بلند ار كشد زينِ تو * سرانجام خشتست بالين تو مرا تخت ايران اگر بود زير * كنون گشتم از تخت و از تاج سير سپردم شما را كلاه و نگين * مداريد با من شما نيز كين مرا با شما نيست جنگ و نبرد * نبايد به من هيچ دل‌رنجه كرد زمانه نخواهم بآزارتان * وگر دور مانم ز ديدارتان جز از كهترى نيست آيين من * نباشد جز از مردمى دين من
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 499 | ذبيح الله صفا