تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
و هارون آل برمك را و مأمون فضل بن سهل را و معتصم افشين را ، و در عين حال گاهى سرداران و عمّالى از ميان اعراب انتخاب ميكردند ولى اگر امر دائر بر مقايسه گردد غلبه با ايرانيان بود . با قتل عام خاندان برمكى و وزارت فضل بن ربيع چندگاهى نفوذ ايرانيان در دولت عباسى روبضعف رفت ليكن ايرانيان با از ميان بردن امين و بركشيدن مأمون انتقام خود را از عرب گرفتند و از اين زمان باز نفوذ آنان در دربار خلفا فزونى يافت . عرب را اين حالت گران آمد چندانكه ارادهء بيعت به ديگرى كردند و چندين‌بار مأمون را بر اثر احترام پارسيان مورد عتاب قرار دادند و يك بار در شام مردى به دو گفت : « اى امير المؤمنين بعرب شام همچنان نظر كن كه بپارسيان مينگرى ! مأمون در جواب گفت : گزافه مگوى ! به خدا كه من افراد طايفهء قيس را از پشت اسبانشان فرود نياوردم مگر وقتى كه دريافتم با وجود ايشان در بيت المال من درهمى نمىماند و امّا يمن ، به خدا كه نه من آن را دوست دارم و نه اهالى آن دوستدار منند . اما بنى قضاعه ، بزرگانش منتظر كسى از آل سفيانند تا از طرفداران وى باشند . اما بنى ربيعه حتى بر خداى خويش از وقتى كه پيغمبر خود را از ميان مضر برانگيخته است خشمگين ميباشند » « 1 » . اين تعصّب و جنبش عرب در قبال ايرانيان دوباره باعث ايجاد نهضت شديدى در ميان ايرانيان شد و چنان كه خواهيم ديد بنتايج بزرگى منجر گرديد و آن عبارت از اظهار حيات و تعصب ملى است . بزرگترين و متعصب‌ترين شاعر ايرانى كه در اين دوره ظهور كرده و اين نهضت را در اشعار خود مجسم ساخته است بشّار بن برد بن يرجوخ طخارستانى متوفى بسال 167 هجرى است . وى اشعار فراوان در ذمّ عرب و تفاخر بنژاد ايرانى خويش دارد و از آن جمله است اين ابيات كه در آن نسبت به كسانى كه بعرب اظهار موالات ميكردند تاخته و قوم عرب را بشدّت تحقير كرده است :
خليلى لا أنام على اقتسار * و لا آبي علي مولى و جار
هامش
( 1 ) - راجع به اين موارد متعدد مخصوصا رجوع شود به تاريخ التمدن الاسلامى طبع دوم ج 2 ص 29 و 30 و 31 - ج 4 ص 120
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 23 | ذبيح الله صفا