تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
سخنهاى شاهان بيداد و داد * بسخت و بسست و ببند و گشاد ببزم و برزم و بكين و به مهر * يكى از زمين و يكى از سپهر بسى گوهرم داستان سفته‌ام * بسى نامهء دوستان گفته‌ام سپردم بسى راه دل خستگان * زدم پردهء مهر پيوستگان هميدون بسى رانده‌ام گفتگوى * ز خوبان شكّر لب و ماه‌روى ببازار ايشان به مهر و درود * بسى گفته‌ام سرگذشت و سرود اگر نيز از آن يافتى دل مزه * همى كاشتم تخم رنج و بزه من از تخم كشتن پشيمان شدم * زبان را و لب را گره برزدم نگويم دگر نامهاى دروغ * سخن را ز گفتار ندهم فروغ نكارم دگر تخم شوره گياه * كه آمد سفيدى بجاى سياه بجستم ز بهزاد و اسفنديار * نشستم برين چرمهء راهوار . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . نگويم كنون داستان‌هاى مهر * بگردانم از نامهء مهر چهر كه آن داستانها دروغست پاك * صد از آن نيرزد بيك مشت خاك
و اين آثار محققا عبارت بوده است از داستانهاى عاشقانه ، و ممكنست بعضى از اين داستانها راجع بوده باشد بپهلوانان داستانى ايران كه شاعر در آخر كار دست از آنها برداشت و بداستانى كه منشاء آن قرآن مجيد بود متوجه گشت . اين امور هيچيك بفردوسى مربوط نيست و اگر در بعضى نسخ نام رستم و يا پهلوانان ديگر را مىيابيم كه شاعر از گفتن داستان آنان توبه و تبرّى مىكند ممكنست تصوّر كنيم كه يا اين ابيات جعلى و بعديست و يا آنكه گويندهء همين داستان بعضى از داستانهاى حماسى را نيز بنظم درمىآورده است « 1 » . اهميت شاهنامه و ترجمه‌ها و تحقيقات - شاهنامهء فردوسى بر اثر نفوذ شديدى
هامش
( 1 ) - دربارهء منظومهء يوسف و زليخا و ردّ انتساب آن بفردوسى پيش ازين نيز در كتاب حماسه سرايى در ايران كه طبع آن در اسفندماه 1324 انجام پذيرفته است بحث كرده‌ام . رجوع شود به آن كتاب ، چاپ اول حاشيهء ص 166 - 167