عباسيه دانسته و گفته است كه تا زمان او معروف و محل زيارت بوده است « 1 » .
فريزر انگليسى در 1236 هجرى جاى قبر را كه مزار محقّرى بوده نزديك گنبد نقارهخانه نشان داده « 2 » و آن همانجاست كه اكنون آرامگاه جديد را بر آن ساختهاند .
فرزندان فردوسى - نظامى عروضى گويد : « از فردوسى دخترى ماند سخت بزرگوار ، صلت سلطان خواستند كه به دو سپارند قبول نكرد و گفت بدان محتاج نيستم .
صاحت بريد به حضرت بنوشت و بسلطان عرضه كردند ، مثال داد . . . آن بخواجه ابو بكر اسحق كرّامى دهند تا رباط چاهه كه بر سر راه نشابور و مروست در حدّ طوس عمارت كند . » « 3 » - و باز در آغاز حكايت فردوسى گويد كه « از عقب يك دختر بيش نداشت و شاهنامه بنظم همى كرد و همه اميد او آن بود كه از صلهء آن كتاب جهاز آن دختر بسازد . » « 4 » - نويسندگان ديگر نيز به اين امر اشاره كردهاند و يقينا مأخذ قول ايشان همين سخنان نظامى عروضى بود ولى ما از وجود اين دختر در شاهنامهء استاد طوس اثرى نمىيابيم .
در شاهنامه يك جا فردوسى بمرگ پسر خود كه در سى و هفت سالگى مرده بود اشاره مىكند و آن در ضمن داستان بهرام چوبين است . بنابرين اشاره در شصت و پنج سالگى شاعر يعنى در حدود 394 يا 395 پسر او كه در آن هنگامى سى و هفت ساله بود ( و بنابرين تولد او در حدود 358 اتفاق افتاده بود ) درگذشت و پدر را دردمند و متأثر ساخت .
مرا سال بگذشت بر شصت و پنج * نه نيكو بود گر بيازم بگنج
مگر بهره برگيرم از پند خويش * برانديشم از مرگ فرزند خويش
مرا بود نوبت برفت آن جوان * ز دردش منم چون تن بيروان
هامش
( 1 ) - تذكرة الشعرا ص 30
( 2 ) - مجلهء كاوه شمارهء 12 سال دوم دورهء جديد مقالهء فردوسى بقلم آقاى تقىزاده ص 24
( 3 ) - چهار مقاله ص 51
( 4 ) - ايضا ص 47