تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
داستان سفر فردوسى از مازندران ببغداد و نظم يوسف و زليخا در آنجا ، چنان كه خواهيم گفت ، كاملا مجعول و خلاف حقيقت است و بنابرين تحقيق در باب اين سفر و كيفيت بازگشت او بخان لنجان و تقديم شاهنامه بابو بكر محمّد درينجا به كلى زائد و بىحاصل به نظر ميآيد . فردوسى از مازندران بخراسان بازگشت و مدتى در موطن خود با خاطر افسرده و در پريشانى و تنگدستى زندگى ميكرد و بعيد نيست در همين ايام بنابر فحواى ابياتى كه بنصر بن ناصر الدين سبكتكين خطاب كرده به او متوسّل شده باشد تا مگر از وى نزد محمود شفاعت كند ولى ظاهرا تا پايان حيات وى محمود با او بر سر مهر نيامد . نظامى عروضى مدّعيست كه احمد بن حسن ميمندى همواره مترصّد شفاعت از فردوسى نزد محمود بود و آخر در يكى از سفرهاى هند بدين كار توفيق يافت و سلطان را واداشت تا هنگام ورود بغزنين انعام و صلهء شاعر را به دو بازفرستد و اتفاقا اين صله و انعام را هنگامى كه از دروازهء رودبار طبران مىآوردند جنازهء فردوسى را از دروازهء رزان بيرون مىبردند . برفرض صحّت اين داستان هم بايد در نظر داشت كه فردوسى در اواخر عمر تهىدست و نااميد بود و از بيت ذيل او چنين برميآيد كه نااميدى وى تا يكى دو سال به آخر عمر او مانده يعنى تا هشتاد سالگى نيز ادامه داشت :
كنون عمر نزديك هشتاد شد * اميدم بيكباره برباد شد
تجديدنظر نهايى - مطلبى كه ذكر آن درينجا لازم به نظر ميآيد آنست كه فردوسى در سنين نزديك بموت ظاهرا مشغول تجديدنظر نهايى در شاهنامه بود و در همين اوقاتست كه بعضى ابيات بر آن افزود و يا برخى از ابيات را تصحيح كرد و تغيير داد و اين آخر تجديدنظر شاعرست كه در شاهنامه نموده و اكنون نسخ معمول و مشهور شاهنامه مأخوذ از همان آخرين نسخه‌ييست كه نزد فردوسى بوده و در همين نسخه بود كه هجونامهء محمود وجود داشت و بعد از مرگ فردوسى منتشر گشت و بنابرين نبايد قول نظامى را كه گفته است هجونامهء فردوسى مندرس شده و از آن جز شش بيت نمانده ، كاملا قبول كرد بلكه بايد درين باب بحدس « نولدكه » بيشتر اعتماد نمود كه معتقد