تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
حسن كاتب عرضه كرد و قبول افتاد و سلطان محمود از خواجه منّتها داشت اما خواجهء بزرگ منازعان داشت كه پيوسته خاك تخليط در قدح جاه او همى انداختند . محمود با آن جماعت تدبير كرد كه فردوسى را چه دهيم ؟ گفتند پنجاه هزار درم ، و اين خود بسيار باشد كه او مردى رافضيست . . . » « 1 » اين عبارات بعقيدهء ما تنها با تغيير نام « احمد حسن » به « فضل بن احمد » از نظر تاريخى درست و قريب بحقيقت ميگردد زيرا از قرائن چنين برميآيد كه بر اثر مخالفت گروهى با ابو العباس دوستان او نيز طبعا مورد حسد و بدسگالى آنان قرار مىگرفتند و مسلما در حدود 402 تا چند گاهى هنوز معاندان احمد بن حسن قوّتى نداشته‌اند تا مايهء آزار شاعر شده باشند . 3 - اختلاف عقيدهء محمود و فردوسى بر سر مسائل نژادى و ملّى . فردوسى محققا ايرانى ميهن‌پرستى بوده و در شاهنامه نيز به حكم شرايط حماسهء ملّى ناگزير همواره دشمنان ايران را مانند تازيان و تركان ببدى ياد مينموده است ( و محققا متن شاهنامهء ابو منصورى هم ويرا بچنين امرى وادار ميكرد ) و بالعكس از ايرانيان همواره بنيكى سخن مىگفت و اين امر ظاهرا مايهء كدورت خاطر محمود ، كه گويا مانند هرپادشاه اجنبى ايران و ممالك اسلامى ببيان افتخارات ملل خوش‌دل نبود ، گرديده و اين مطلب هم از اشعار فردوسى و هم از يك حكايت تاريخ سيستان به خوبى مدلل ميگردد و آن چنين است « 2 » : « و حديث رستم بر آن جمله است كه بو القسم فردوسى [ به ] شاهنامه بشعر كرد ، و بر نام سلطان محمود كرد و چندين روز همى برخواند ، محمود گفت همهء شاهنامه خود هيچ نيست مگر حديث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست ، بو القسم گفت زندگانى خداوند دراز باد ، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما اين دانم كه خداى تعالى خويشتن را هيچ بنده چون رستم ديگر نيافريد ! اين بگفت و زمين بوسه كرد و برفت . ملك محمود وزير را گفت اين مردك مرا بتعريض دروغ‌زن خواند ، وزيرش گفت ببايد كشت ، هرچند طلب كردند نيافتند . چون بگفت رنج خويش ضايع كرد و برفت هيچ عطا نايافته ، تا بغربت فرمان يافت »
هامش
( 1 ) - چهار مقاله ص 48 - 49 ( 2 ) - تاريخ سيستان ص 7 - 8