و اين حكايت درست يادآور بيت ذيل از فردوسى است كه :
چو اندر تبارش بزرگى نبود * نيارست نام بزرگان شنود
4 - خسّت ذاتى محمود كه فردوسى به آن اشاره كرده است او را از دادن صلهء جزيلى كه فردوسى توقع داشت مانع شد چنان كه صله و انعامى كه در برابر رنج سى سالهء شاعر حقير مىنمود بفردوسى داد كه بقول شاعر ببهاى فقاعى ميارزيد :
بپاداش گنج مرا درگشاد * به من جز بهاى فُقاعى نداد
فُقاعى بيرزيدم از گنج شاه * از آن من فُقاعى خريدم به راه
پرستارزاده نيايد به كار * اگر چند دارد پدر شهريار
از مجموع آنچه گفتيم چنين برميآيد كه : فردوسى پس از حضور در غزنين و تقديم شاهنامه بدربار محمود ، بر اثر مخالفتى كه محمود با رافضيان داشت ، و نيز در نتيجهء تعصّبى كه فردوسى در اعتقاد ببزرگان ايران اظهار مىكرد ، و همچنين در نتيجهء سعايت مخالفان ابو العباس فضل بن احمد و شايد بر اثر تضريب برخى از شعرا و امثال اين امور مورد بىمهرى محمود واقع شد و صلهء حقير و ناچيزى دريافت و كار نقار بجايى كشيد كه محمود قصد قتل فردوسى كرد و فردوسى از ترس جان از غزنين گريخت .
داستانهايى كه قصهپردازان به صورت شرح احوال فردوسى نگاشته و بنابر آنها :
فردوسى ناشناس بغزنين وارد شد ، و در باغى كه شعرا مجلس انس در آن ترتيب داده بودند درآمد ، و با آنان مشاعره كرد ، و سپس بر اثر اعجاب آنان بشاه معرفى شد ، و مأمور نظم شاهنامه گرديد ، و شاه به دو وعده داد كه بجاى هربيت يك دينار بدهد ، و سپس درهم داد « 1 » و او آن را ميان حمّامى و فقاعى قسمت كرد ، و سپس نسخهء شاهنامه را كه بخزانهء محمود داده بود بدست آورد و هجونامه را بر آن نگاشت و از غزنين گريخت . . . ، چون مأخذ صريح تاريخى ندارد فعلا به صورت وقايع صحيح در اينجا ذكر نمىشود .
هامش
( 1 ) - نظامى عروضى يك جا مقدار صلهء محمود را پنجاه هزار درهم و يك جا بيست هزار گفته و ديگران شصت هزار .