تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
است ، پس ابو مسلم خواست رسمهاى بنى اميه بگرداند و خواست كه سلطان جامه بر آن رنگ پوشد كه باهيبت‌تر بود پس . . . بفرمود كه جامهء سلطان سياه كنند » . از سوى ديگر بنى العباس كه علت سقوط بنى اميه را به خوبى مشاهده كرده بودند از امثال افعال آنان يعنى تعصّب در عربيت و تحقير ملل غير عرب خاصه ايرانيان احتراز واجب شمردند چنان كه سپاهيان و ياران و طرفداران و مدافعان خويش را از پارسيان انتخاب كردند و « سپاه تازى » را كه از قبيلهء ربيعه و مضر بود فقط براى عصبيت نژادى باقى گذاشتند . اين قوم حتى نتوانستند تعادل را بين پيشرفت دو قوم ايرانى و تازى برقرار دارند چه ايشان بالطبع باختلاط با پارسيان ميل ميكردند و بزىّ ايشان درميآمدند و رعايت اين امور را بر خويش واجب ميشمردند و اولين كس كه خود به لباس ايرانيان ملبس شد و مردم را بپوشيدن آن امر كرد منصور است ( 153 هجرى ) و اندك‌اندك كار بجايى رسيده بود كه خلفا زنان خويشرا بيشتر از پارسيان انتخاب ميكردند على الخصوص مادر وليعهد غالبا ايرانى بود و همين امر باعث ميشد كه در خلفا ميلى فطرى بعنصر پارسى ايجاد گردد و غلبهء عنصر پارسى هنگامى روبمنتهى حد فزونى نهاد كه خلفا وزراء و رجال شوراى خود را از برامكه و امثال ايشان انتخاب كردند . بزرگترين منظور اين خلفا ترقى رجال پارسى بوده است . هنگاميكه مهدى ارادهء شورى كرد و خواص دربار را گرد آورد اولين كس كه شروع بسخن كرد از موالى ايرانى بود و باقى را بر همين قياس بايد كرد چنان كه درباريان و رجال دولت و خواص حكومت خلفا را موالى ايرانى تشكيل ميكردند و ايشان حكومت عباسيان را نظم ميدادند و دواوين آنانرا در دست داشتند و وزراء و قوّاد و عمّال و كتّاب و حجّاب از ميان ايشان انتخاب ميشدند چنان كه گفتى اين حكومت از آن ايشانست . در اغلب اين موارد منصبى از پدر بپسر مانند منصب خلافت به ارث ميرسيد و برخى از خاندانها بوزارت و ولايت شناخته ميشد مثل آل برمك و آل وهب و آل سهل و آل طاهر و جز آنان . پيداست كه بنى عباس در عين توجه شديد بايرانيان هيچوقت فراموش نميكردند كه بنى هاشم و از نژاد عربند و به همين سبب هم گاه از نفوذ ايرانيان بيمناك ميشدند و بكشتن و برانداختن بعضى از آنان قيام ميكردند چنان كه سفّاح ابو سلمهء خلال را از ميان برد و منصور ابو مسلم را