نكرد اندرين نامهء من نگاه * ز بدگوى و بخت بد آمد گناه
حسد برد بدگوى در كار من * تبه شد برِ شاه بازار من
چو سالار شاه اين سخنهاى نغز * بخواند ، ببيند بپاكيزه مغز ،
ز گنجش من ايدر شوم شادمان * كزو دور بادا بدِ بدگمان
وزان پس كند ياد بر شهريار * مگر تخم رنج من آيد ببار
كه جاويد باد افسر و تخت او * ز خورشيد تابندهتر بخت او
ازين ابيات بصراحت تمام معلوم مىشود كه فردوسى پس از تقديم شاهنامه بر اثر بدگويى حاسد از چشم محمود افتاد و سپس به نصر بن ناصر الدين سبكتكين متوسّل شد كه اولا وى را بگنج خويش شادمان دارد ، و ثانيا نزد محمود ازو شفاعت كند و رنج او را بثمر رساند .
با توجه به اين سخنان صحّت كلى گفتار نويسندگان مقدمهء بايسنقرى و صاحبان تذكرهها در اينكه محمود فردوسى را چنان كه بايد نيكو نداشت ، ثابت مىشود اما صحّت اجزاء سخنان ايشان مانند : پرداختن شصت هزار درهم بجاى شصت هزار دينار ، و رفتن فردوسى بحمّام و تقسيم شصت هزار درهم ميان فقّاعى و حمّامى ، و نگاشتن اين ابيات معروف :
حكيم گفت كسى را كه بخت و الا نيست * به هيچ روى مر او را زمانه جويا نيست
برو مجاور دريا نشين مگر روزى * بدستت آيد دُرّى كجاش همتا نيست
خجسته درگه محمود ز اولى درياست * كدام دريا كاو را كرانه پيدا نيست
شدم به دريا غوطه زدم نديدم دُرّ * گناه بخت منست اين گناه دريا نيست
و بدست آوردن نسخهء شاهنامه از خزينهء محمود ، و نگاشتن ابيات هجونامه بر مقدمهء آن ، و امثال اين سخنان ، اصلا معلوم نيست .
اما علل نقار و كدورت فردوسى و محمود را ميتوان بدينگونه ياد كرد :
1 - اختلاف مذهبى ميان فردوسى كه بمذهب تشيّع ، و محمود كه بتسنّن معتقد بود ، و هردو در عقيدهء خود راسخ بودند . اين معنى از هجونامه به خوبى برميآيد :
مرا غمز كردند كآن پرسخن * به مهر نبى و على شد كهن . . . الخ