فردوسى در شاهنامه اشاراتى دارد كه دليل تيرگى روابط ميان او و محمودست و از آن جمله است ابيات ذيل از هجونامه :
نكردى درين نامهء من نگاه * بگفتار بدگوى گشتى ز راه
هرآنكس كه شعر مرا كرد پست * نگيردش گردون گردنده دست . . .
نه زينگونه دادى مرا تو نويد * نه اين بودم از شاه گيتى اميد
بدانديش كش روز نيكى مباد * سخنهاى نيكم ببد كرد ياد
بر پادشا پيكرم زشت كرد * فروزنده اختر چو انگِشت كرد . . .
جهاندار اگر نيستى تنگدست * مرا بر سر گاه بودى نشست
كه سفله خداوند هستى مباد * جوانمرد را تنگدستى مباد
بدانش نَبُد شاه را دستگاه * و گرنه مرا برنشاندى بگاه
چو ديهيم دارش نبد در نژاد * ز ديهيمداران نياورد ياد . . .
چو اندر تبارش بزرگى نبود * نيارست نام بزرگان شنود . . .
چو سى سال بردم بشهنامه رنج * كه شاهم ببخشد بپاداش گنج
مرا زين جهان بىنيازى دهد * ميان مهان سرفرازى دهد
بپاداش گنج مرا درگشاد * به من جز بهاى فقاعى نداد
فقاعى بيرزيدم از گنج شاه * از آن من فقاعى خريدم به راه . . .
اين ابيات دليلست بر آنكه : محمود هنگام خواندن فردوسى او را بانعام و صلهء جزيل نويد داده بود ولى فردوسى بر اثر اختلاف عقيده با محمود در بزرگداشت شاهان و پهلوانان عجم ، و در نتيجهء بدگويى بدانديشان ، مورد بىلطفى پادشاه غزنوى قرار گرفت و در برابر نظم شاهنامه و درآوردن آن بنام محمود صلتى حقير و ناچيز به دو رسيد چنان كه شاعر همهء آن را بفقّاعى در راه بخشيد .
ابيات ديگرى در شاهنامه مىيابيم كه بنابر آنها محقق مىشود فردوسى بر اثر حرمان از مراحم محمود ببرادر او نصر بن ناصر الدين سبكتكين متوسّل شده است . در مقدمهء داستان شيرين و خسرو چنين گفته است :
چنين شهريارى و بخشندهيى * بگيتى ز شاهان درخشندهيى