تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
بهرحال فردوسى ظاهرا پس از سال 401 - 402 شاهنامه را بدربار محمود تقديم كرد و درين وقت حامى او فضل بن احمد اسفراينى معزول و مطرود شده بود و فردوسى طرفدارى در دربار محمود غزنوى نداشت و شاهنامه به نظر قبول نگريسته نشد . اختلاف با محمود غزنوى - پس از ختم شاهنامه چنان كه نظامى عروضى گفته است : على ديلمى آن را در هفت مجلّد نوشت « 1 » . اين على ديلمى يا على ديلم در شاهنامه از نامداران شهر طوس دانسته شده و از كسانيست كه بفردوسى نيكويى و احسان ميكرده‌اند و بنابرين بعيدست كه ناسخ شاهنامه بوده باشد . و نيز اگر قول نظامى عروضى را راست پنداريم بايد كار استنساخ مدتى پس از سال 402 هم ادامه يافته باشد زيرا استنساخ شصت هزار بيت در هفت مجلّد كار آسانى نيست . نظامى عروضى بازگفته است كه « بودلف » راوى فردوسى بود و با وى بغزنين رفت . اين اسم اگرچه در بعضى از نسخ شاهنامه پس از نام على ديلمى آمده اما اگر حقيقى و واقعى باشد نبايد سمت روايت به دو داد زيرا او هم در آن نسخ از حاميان فردوسى است نه از زيردستان او « 2 » . بهرحال فردوسى پس از ختم شاهنامه آن را از طوس بغزنين برد و بمحمود تقديم كرد . در باب كيفيت سفر فردوسى بغزنين و تقديم شاهنامه بمحمود غزنوى ، از كتاب او چيزى برنمىآيد و درين باب بايد از روايات مختلف استفاده كرد ، اما اين روايات متشتّت و اغلب غير قابل قبولست و تنها ميتوان از روى آنها سفر فردوسى را بغزنين درست دانست . فردوسى پس از مسافرت به اين شهر خلاف انتظار خود مورد توجّه و محبّت پادشاه غزنوى قرار نگرفت و با آنكه بنابروايات مذكور پادشاه غزنوى تعهّد كرده بود كه در برابر هربيت يك دينار به دو دهد بجاى دينار درهم داد و اين كار مايهء خشم فردوسى گشت چنان كه بنابر همان روايات همهء دراهم محمود را بحمّامى و فقّاعى بخشيد . درين باب نخست بايد از گفتار فردوسى در شاهنامه و هجونامه استفاده كرد و آنگاه بذكر دلايل اين امر پرداخت :
هامش
( 1 ) - چهار مقاله ص 48 ( 2 ) - و نيز رجوع شود به همين كتاب ص 468