تو بىبيم باش و مشو دور ما * كه بدگو نشايد بمزدور ما
كه همواره رنجور بادا تنش * چو مادرش بدنام هرجا زنش
چو از پردگيش آگهى يافتم * سوى خدمتش تيز بشتافتم
بهر كار فرمانبر او شدم * بنيكو نهاديش خستو شدم
به فرزند او گرچه شاگرد هست * نگر تا كجا مهربانيش هست ( كذا )
بهاران سوى رود زرّين شدم * ز بهر نشاط و به اين شدم ( كذا )
به آب اندر افتادم از ناگهان * ز ياران بپيشم كهان و مهان
بماندم گرفتار گرداب سخت * تو گفتى كه برگشت بيدار بخت
چو آگاه شد بر سر من دويد * بمويم گرفت و مرا بركشيد
دلش گشت بر ديدنم نيك شاد * سبك گوسفندى بدرويش داد
پس از خواست دادار يزدان پاك * شد ايمن ازو جان من از هلاك
كنون گر بدستم بود جان و تن * ندارم دريغ ار بخواهد ز من
كه يزدان نيكى دهش يار باد * بدانديش و بدگوى او خوار باد « 1 »
اين اشعار سست نه تنها از فردوسى نيست و براى تقديم شاهنامه به حاكم خان لنجان بر « شاهنامه » افزوده نشده است بلكه از تأمل درين بيت :
خداوند اين دفترم بنده كرد * لب هرمرا دم پراز خنده كرد
و بيت ذيل :
به فرزند او گرچه شاگرد هست * نگر تا كجا مهربانيش هست ( كذا )
در نهايت وضوح ثابت مىشود كه : اولا اين ابيات در شكرگزارى از احسان احمد يا پدرش ابو بكر محمّد حكمران يا ساكن « خان لنجان » بر آخر نسخهيى متعلّق به او اضافه شد و درين ابيات شاعر او را « خداوند اين دفتر » يعنى صاحب اين نسخه ذكر كرده است . و ثانيا مسلّم مىشود كه اين اشعار متعلّق است به كسى كه معلّم احمد بن ابو بكر محمّد بوده ( مگر آنكه كلمهء شاگرد را غلط و مصحّف بدانيم ) و در خدمت وى مدّتها زيسته و انعام و آسايش يافته است و معلوم نيست چرا محققانى كه على العميا صحّت انتساب اين ابيات را بفردوسى پذيرفتهاند در سستى آن ابيات و ناروايى آنها دقت نكردهاند .
هامش
( 1 ) - نقل از شمارهء 10 سال دوم دورهء جديد كاوه ص 16