تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
فردوسى آن را بنام كسى نكرد . در پايان يكى از نسخ شاهنامه محفوظ در موزهء بريتانيا ( بشمارهء
or 1403
) و همچنين در مقدّمهء نسخ معمول يوسف و زليخا ابياتيست كه بر روى هم ايجاد اين تصوّر را مىكند كه فردوسى پس از سال 384 سفرى باصفهان و « خان لنجان » و بغداد كرد و منظومهء يوسف و زليخا را در بغداد بامير عراق تقديم نمود و نسخه‌يى از شاهنامه را در 25 محرّم 389 در اصفهان به حاكم خان لنجان داد . ابيات سست و بىمايهء نسخهء مذكور كه در آخر آن آمده چنين است :
چو شد اسپرى داستان بزرگ * سخنهاى آن خسروان سترگ بروز سيم شنبدى چاشتگاه * شده پنج ره پنج روزان ز ماه كه تازيش خواند محرّم بنام * كه از ارجمنديش ماه تمام اگر سال نيز آرزو آمدست * نهم سال و هشتاد با سيصدست ز تاريخ دهقان بگويَمْت نيز * ز انديشه دل را بشويَمْت نيز مه بهمن و آسمان روز « 1 » بود * كه حاكم بدين نامه پيروز بود چو خواهشگرى و نيازم نمود * بدين پرسشم بر زبان برگشود همايون نهاد پسنديده گل * خردمند و ارميده و نيك‌دل گرانمايه احمد كه همسال او * بجويد بهرجا ازو آل او ز باباش جويى تو نام درست * ابو بكرش آخر محمد نخست سپاهانى و خان نشستنگهش * بنزد بزرگان ستوده دهش ( ظ : رهش ) چو درخان لنجان فراز آمدم * بهرچ آن بگويى نياز آمدم مرا سوى خان خودش راه داد * چو با من بديد او بخرگاه داد خداوند اين دفترم بنده كرد * لب هرمرا دم پر از خنده كرد ز پوشيدنى وز گستردنى * ز افگندنى و هم از خوردنى پسنديده و پاك درخورد من * بدادى بشستى ز دل‌درد من بدانديش بر من زبان برگشود * چو خر ژاژهر زشتيى مىسرود بگوشم رسيد و گرفتم كران * كه تا دلش بر من نگردد گران مرا خواند و از من نيوشيد چيز * چو بايدت گفتا ببخشم بنيز چو بدگوى دانم كه بدخواه تست * بدانديش بر شيوه و راه تست
هامش
( 1 ) - آسمان روز : نام روز بيست و هفتم از هرماه شمسى