فردوسى آن را بنام كسى نكرد .
در پايان يكى از نسخ شاهنامه محفوظ در موزهء بريتانيا ( بشمارهء
or 1403
) و همچنين در مقدّمهء نسخ معمول يوسف و زليخا ابياتيست كه بر روى هم ايجاد اين تصوّر را مىكند كه فردوسى پس از سال 384 سفرى باصفهان و « خان لنجان » و بغداد كرد و منظومهء يوسف و زليخا را در بغداد بامير عراق تقديم نمود و نسخهيى از شاهنامه را در 25 محرّم 389 در اصفهان به حاكم خان لنجان داد .
ابيات سست و بىمايهء نسخهء مذكور كه در آخر آن آمده چنين است :
چو شد اسپرى داستان بزرگ * سخنهاى آن خسروان سترگ
بروز سيم شنبدى چاشتگاه * شده پنج ره پنج روزان ز ماه
كه تازيش خواند محرّم بنام * كه از ارجمنديش ماه تمام
اگر سال نيز آرزو آمدست * نهم سال و هشتاد با سيصدست
ز تاريخ دهقان بگويَمْت نيز * ز انديشه دل را بشويَمْت نيز
مه بهمن و آسمان روز « 1 » بود * كه حاكم بدين نامه پيروز بود
چو خواهشگرى و نيازم نمود * بدين پرسشم بر زبان برگشود
همايون نهاد پسنديده گل * خردمند و ارميده و نيكدل
گرانمايه احمد كه همسال او * بجويد بهرجا ازو آل او
ز باباش جويى تو نام درست * ابو بكرش آخر محمد نخست
سپاهانى و خان نشستنگهش * بنزد بزرگان ستوده دهش ( ظ : رهش )
چو درخان لنجان فراز آمدم * بهرچ آن بگويى نياز آمدم
مرا سوى خان خودش راه داد * چو با من بديد او بخرگاه داد
خداوند اين دفترم بنده كرد * لب هرمرا دم پر از خنده كرد
ز پوشيدنى وز گستردنى * ز افگندنى و هم از خوردنى
پسنديده و پاك درخورد من * بدادى بشستى ز دلدرد من
بدانديش بر من زبان برگشود * چو خر ژاژهر زشتيى مىسرود
بگوشم رسيد و گرفتم كران * كه تا دلش بر من نگردد گران
مرا خواند و از من نيوشيد چيز * چو بايدت گفتا ببخشم بنيز
چو بدگوى دانم كه بدخواه تست * بدانديش بر شيوه و راه تست
هامش
( 1 ) - آسمان روز : نام روز بيست و هفتم از هرماه شمسى