و يك جا از واقعهيى كه مربوط بسال 401 و 402 هست ( واقعهء بخشيدن خراج يك ساله چنان كه درين ابيات از مقدّمهء داستان اشكانيان مىيابيم :
گذشته ز شوّال ده با چهار * يكى آفرين باد بر شهريار
ازين مژده دادند بهر خراج * كه فرمان بُد از شاه با فرّ و تاج
كه سالى خراجى نخواهد ز پيش * ز ديندار و بيدار و زمرد كيش
ازين نامهء شاه دشمنگداز * كه بادا همى ساله بر تخت ناز
همه مردم از خانها شد بدشت * نيايش همى ز آسمان برگذشت
كه جاويد بادا سر تاجدار * خجسته بر او گردش روزگار
و نتيجهء قحط و غلائيست كه در سال 401 و اوايل 402 در خراسان پديد آمده بود ) ، سخن ميگويد و باز در بعضى از نسخ چنان كه خواهيم ديد سخن از سال 384 آمده و آن تاريخ سال ختم شاهنامه دانسته شده است .
اين اشارات مختلف مايهء حيرت خواننده ميگردد . اما دو سال را بواقع تاريخ ختم شاهنامه در دو موقع ميتوان دانست يكى 384 و ديگرى حدود سالهاى 401 - 402 در تاريخ نخستين نسخهء اول شاهنامه بپايان رسيد و در تاريخ ثانوى نسخهء دوم . اما سخن از رنج سى و پنج ساله يا هشتاد سالگى شاعر مربوط ببعد از سال 402 است كه فردوسى آخرين تجديدنظر خود را در شاهنامه مىنمود .
اتمام اولين نسخهء شاهنامه - چنان كه گفتهايم فردوسى مدّتى پيش از بدست آوردن نسخهء شاهنامهء ابو منصورى ( در حدود سال 370 - 371 ) بنظم بعضى از داستانهاى حماسى ايران قديم مشغول بوده است و بعدها نيز كه بنظم نسخهء ابو منصورى پرداخت با رعايت ترتيب پيش نيامد يعنى از آغاز تا انجام آن را به ترتيب نظم نكرد بلكه هر قسمت را بنابر ميل خويش و به حكم طبع و ذوق جداجدا انتخاب كرد و آخر كار آنها را نظم و ترتيبى داد و ابياتى را براى ارتباط آن داستانها به يكديگر سرود و اين مطلب از بحثى كه قبلا در باب بعضى از داستانهاى شاهنامه و تاريخ نظم آنها كردهايم به خوبى برميآيد .
گذشته از اين با مطالعهء دقيق در شاهنامه و مقايسهء آن با « غرر اخبار ملوك الفرس » كه