ابو على سيمجور و فائق كه در خراسان بطغيان برخاسته بودند غلبه يافت ، ابو العباس را از امير نوح سامانى بوزارت محمود خواست . محمود درين هنگام با لقب سيف الدوله سپهسالار خراسان شده بود . ابو العباس از سال 384 تا 401 وزارت محمود ميكرد و درين سال بر اثر نقارى كه ميان او و محمود پديد آمده بود بپاى خود بقلعهء غزنين رفت و نامهيى بمحمود نگاشت و خويش را محبوس خواند . محمود نيز كه منتهز فرصت بود وى را مصادره كرد و خانه و ضياع و عقار او را فروگرفت « 1 » . يكى از آثار مرضيهء ابو العباس درآوردن مكاتيب و مناشير و دفترهاى ديوانيست از تازى بپارسى كه پس از عزل او و آمدن احمد بن حسن ميمندى بر سر كار به حالت نخستين بازگشت .
چنان كه خواهيم ديد پيش از حدود سال 394 يا 395 كه على الظاهر نخستين سال آشنايى فردوسى با دربار محمودست ، نظم شاهنامه يك بار بپايان رسيده بود ( سال 384 ) ، و اينبار دوم بود كه فردوسى در شاهنامه تجديدنظر ميكرد و مىخواست كه آن را كامل سازد و بنام سلطان محمود درآورد .
بنابرين لازمست اينجا تحقيقى در باب سنين ختم شاهنامه و كيفيت تقديم داشتن آن بسلطان محمود كنيم و آنگاه بشرح باقى احوال شاعر بپردازيم :
تاريخ ختم شاهنامه و درآوردن آن بنام محمود - فردوسى در شاهنامه ظاهرا چندبار از رنج سى ساله :
بسى سال اندر سراى سپنج * بسى رنج بردم باميد گنج
بسى رنج بردم درين سال سى * عجم زنده كردم بدين پارسى
چو سى سال بردم بشهنامه رنج * كه شاهم ببخشد بپاداش گنج
و يك بار از سى و پنج سال :
سى و پنجسال از سراى سپنج * بسى رنج بردم باميد گنج
چو برباد دادند رنج مرا * نبد حاصلى سى و پنج مرا
و همچنين از تاريخ چهار صد هجرى :
ز هجرت بشد پنج هشتاد بار * كه گفتم من اين نامهء شاهوار
هامش
( 1 ) - تاريخ يمينى ص 356 - 361