بزرگان و با دانش آزادگان * نبشتند يكسر سخن رايگان
نشسته نظاره من از دورشان * تو گفتى بُدم پيش مزدورشان
جز احسنت ازيشان نبد بهرهام * بكَفت اندر احسنتشان زهرهام
سر بدرههاى كهن بسته شد * وزان بند روشن دلم خسته شد
اين ابيات چنين مىرساند كه تا اين هنگام يعنى حدود سالهاى 394 - 395 شهرت داستانهاى منظوم فردوسى بسيار شده بود و بزرگان و دانشمندان از منظومهء او نسخها برگرفتند اما كسى در پاداش اين كار بزرگ دست او نگرفت و اين دهقان دانشمند بزرگوار در پيرى تهيدست و باثر گرانبهاى خود نيازمند گشت و بر آن شد كه مگر با درآوردن آن بنام سلطان محمود بمال و ثروتى رسد . در همين سال يعنى در حدود 394 - 395 ميان او و دربار سلطان محمود رابطهيى پديد آمد و دور نيست كه وسيلهء اين ارتباط ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى وزير سلطان محمود بوده باشد زيرا در مقدّمهء ابيات منقول ( بپيوستم اين نامه . . . الخ ) و در ضمن مدح محمود ( در مقدّمهء داستان جنگ كيخسرو و افراسياب ) نام ابو العباس بدينگونه آمده است :
كجا فضل را مسند و مرقدست * نشستنگه فضل بن احمدست
نَبُد خسرو انرا چنان كدخداى * بپرهيز و داد و بدين و براى
كه آرام اين پادشاهى بدوست * كه او بر سر نامداران نكوست
گشادهزبان و دل و پاكدست * پرستندهء شاه و يزدانپرست
ز دستور فرزانهء دادگر * پراگنده رنج من آمد بسر
بپيوستم اين نامهء باستان * پسنديده از دفتر راستان
ازين ابيات چنين مستفاد مىشود كه فضل بن احمد وزير دانشمند محمود بر اثر علاقهيى كه به زبان فارسى داشت بفردوسى و شاهنامهء وى اقبالى تمام كرد و او را با تمام آن برانگيخت و بنعمت و مال نويد داد .
ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى ( م . 404 ) نخستين وزير محمود است . در ابتداى كار خويش از دبيران ابو الحسن فائق بن عبد اللّه معروف بفائق الخاصه ( متوفى بسال 398 ) و سپس چندگاهى صاحب بريد مرو بود و در سال 384 كه سبكتكين بر