تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
بكيوان رسيدم ز خاك نژند * از آن نيكدل نامور ارجمند . . . چنان نامور گم شد از انجمن * چو در باغ سرو سهى از چمن . . .
اين مرد كه بفحواى بيت اخير و ابيات بعد به وضع نامعلومى ناپديد شد فردوسى را نيكو ميداشت و در آغاز كار مايهء تشويق شاعر بود و بعد ازو نام حيىّ قتيبه يا حسين قتيبه عامل طوس « 1 » در شاهنامه ميآيد كه باز حمايت فردوسى و نگاهداشت او را برعهده گرفته بود :
حُيَىِّ قُتيبه است از آزادگان * كه از من نخواهد سخن رايگان ازويم خور و پوشش و سيم و زر * به دو يافتم جنبش و پا و پر نيم آگه از اصل و فرع خراج * همى غلطم اندر ميان دواج « 2 »
گذشته ازين ، دو تن ديگر از نامداران موطن فردوسى در كار نظم شاهنامه با او يارى ميكردند و فردوسى نام آن دو را نيز در شاهنامهء خود آورده است :
درين نامه از نامداران شهر * على ديلم و بودلف راست بهر
ولى در بعضى ديگر از نسخ چنين آمده :
از آن نامور نامداران شهر * على ديلمى بود كو راست بهر كه همواره كارم به خوبى روان * همى داشت آنمرد روشن‌روان
و ازين دو بيت اخير مسلّم مىشود كه كلمهء « بودلف » الحاقيست نه اصلى . بهرحال اگر هم اسم اين هردو تن اصلى باشد كيفيت يارى آن دو بفردوسى معلوم نيست و چنان كه خواهيم ديد نظامى عروضى يكى را ناسخ و ديگرى را راوى شاهنامه ميداند ولى قبول روايت او هم خالى از اشكال به نظر نمىآيد . فردوسى از امراى نزديك كسى را لايق آن نميدانست كه اثر عظيم و جاودان خود را به دو تقديم كند و همواره در پى بزرگى ميگشت كه سزاوار آن اثر بديع باشد و سرانجام محمود غزنوى بزرگترين پادشاه عصر خود را شايستهء اين امر يافت :
من اين نامه فرّخ گرفتم بفال * همى رنج بردم ببسيار سال
هامش
( 1 ) - چهار مقاله ص 48 ( 2 ) - دواج : بستر
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 468 | ذبيح الله صفا