فراوان داشتند ، در اختيار داشت و آنها را جداجدا نظم مىكرد . اما تاريخ اين داستانها مشخص نيست و تنها بعضى از آنها داراى تاريخ نسبة روشن و آشكاريست مانند داستان سياوش كه گويا در حدود سال 387 سروده شده باشد « 1 » ؛ و مانند داستان كيخسرو كه بلافاصله بعد از آن شروع شد « 2 » ؛ و داستان نخجير رستم با پهلوانان بشكارگاه افراسياب كه چند هزار بيت پيش از داستان سياوش در شاهنامه جاى گرفته دو سال بعد از آن ساخته شده است « 3 » .
آغاز نظم شاهنامه - نظم شاهنامه ظاهرا بر اثر شهرت كار دقيقى در دههء دوم از نيمهء دوم قرن چهارم هجرى در خراسان ، و رسيدن نسخهيى از گشتاسپنامهء دقيقى در اواخر همين دهه بفردوسى ، صورت گرفته است . فردوسى كه گويا طبع خود را تا اين هنگام در نظم داستانهاى كهن چندبار آزموده بود ، بفكر افتاد كه كار شاعر جوان دربار سامانى را بپايان برد ، ولى مأخذى را كه دقيقى در دست داشت مالك نبود و ميبايست چندى در راه يافتن آن رنج برد . اتفاق را يكى از دوستان او درين كار با وى يارى كرد و نسخهيى از شاهنامهء منثور ابو منصورى را به دو داد و فردوسى از آن هنگام واقعا بنظم شاهنامه دست برد ، بدين قصد كه كتاب مدوّن و مرتبى از داستانها و تاريخ كهن ترتيب دهد :
دل روشن من چو برگشت از وى « 4 » * سوى تخت شاه جهان كرد روى
هامش
( 1 ) - فردوسى در پايان داستان سياوش از پنجاه و هشت سالگى خود سخن ميگويد :چو برداشتم جام پنجاه و هشت * نگيرم بجز ياد تابوت و دشتو با فرض تولد فردوسى در 329 پنجاه و هشت سالگى او مصادف بود با سال 387 .
( 2 ) - در آغاز اين داستان فردوسى ميگويد :ز خون سياوش گذشتم بكين * بآوردن شه ز توران زمين . . .
چو شد داستان سياوش ببن * ز كيخسرو آريم اكنون سخن( 3 ) - فردوسى در مقدمهء اين داستان از شصت سالگى خود سخن مىگويد :ز كاوس كى باز پرداختم * كنون رزم گردنكشان ساختم . . .
مرا عمر بر شصت شد ساليان * برنج و به سختى ببستم ميانو بر فرض تولد فردوسى در سال 329 تاريخ نظم اين داستان سال 389 است .
( 4 ) - يعنى از دقيقى