كه اين نامه را دست پيش آورم * ز دفتر بگفتار خويش آورم
بپرسيدم از هركسى بىشمار * بترسيدم از گردش روزگار
مگر خود درنگم نباشد بسى * ببايد سپردن بديگر كسى
دو ديگر كه گنجم وفادار نيست * همان رنج را كس خريدار نيست
زمانهسرايى پر از جنگ بود * بجويندگان بر جهان تنگ بود
بشهرم يكى مهربان دوست بود * تو گفتى كه با من بيك پوست بود
مرا گفت خوب آمد اين راى تو * بنيكى خرامد مگر پاى تو
نوشته من اين نامهء پهلوى * بپيش تو آرم مگر بغنوى
گشاده زبان و جوانيت هست * سخن گفتن پهلوانيت هست
شو اين نامهء خسروى بازگوى * بدين جوى نزد مهان آب روى
چو آورد اين نامه نزديك من * برافروخت اين جان تاريك من . . .
. . . يكى نامه ديدم پر از داستان * سخنهاى آن بر منش راستان
فسانه كهن بود و منثور بود * طبايع ز پيوند آن دور بود
نبردى بپيوند او كس گمان * پرانديشه گشت اين دل شادمان
گذشته بر او ساليان دو هزار * گر ايدونكه برتر نيايد شمار . . .
. . . من اين نامه فرّخ گرفتم بفال * همى رنج بردم ببسيار سال
تاريخ اين واقعه يعنى شروع نظم شاهنامه درست معلوم نيست ولى از چند اشارهء فردوسى ميتوان تاريخ تقريبى آن را معيّن كرد .
1 - از همين چند بيت چنين برمىآيد كه آنگاه كه فردوسى بنظم شاهنامه دست پيش آورده بود اوضاع خراسان آشفته و پريشان و زمانهسرايى پر از جنگ بود .
اين وقايع ظاهرا مربوطست بسال 371 و خلافهاى ميان ابو الحسن و ابو على سيمجور و فائق الخاصه با ابو العباس تاش ( سپهسالار خراسان بعد از ابو الحسن سيمجور ) ، و قتل عتبى وزير ، و جنگهاى سخت سپاهيان سامانى با امراى آل بويه ، و هجوم احتمالى ديالمه بخراسان كه بر اثر اطلاع از مرگ ابو شجاع فنا خسرو عضد الدوله از آن كار و تعقيب