تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
كه اين نامه را دست پيش آورم * ز دفتر بگفتار خويش آورم بپرسيدم از هركسى بىشمار * بترسيدم از گردش روزگار مگر خود درنگم نباشد بسى * ببايد سپردن بديگر كسى دو ديگر كه گنجم وفادار نيست * همان رنج را كس خريدار نيست زمانه‌سرايى پر از جنگ بود * بجويندگان بر جهان تنگ بود بشهرم يكى مهربان دوست بود * تو گفتى كه با من بيك پوست بود مرا گفت خوب آمد اين راى تو * بنيكى خرامد مگر پاى تو نوشته من اين نامهء پهلوى * بپيش تو آرم مگر بغنوى گشاده زبان و جوانيت هست * سخن گفتن پهلوانيت هست شو اين نامهء خسروى بازگوى * بدين جوى نزد مهان آب روى چو آورد اين نامه نزديك من * برافروخت اين جان تاريك من . . . . . . يكى نامه ديدم پر از داستان * سخنهاى آن بر منش راستان فسانه كهن بود و منثور بود * طبايع ز پيوند آن دور بود نبردى بپيوند او كس گمان * پرانديشه گشت اين دل شادمان گذشته بر او ساليان دو هزار * گر ايدونكه برتر نيايد شمار . . . . . . من اين نامه فرّخ گرفتم بفال * همى رنج بردم ببسيار سال
تاريخ اين واقعه يعنى شروع نظم شاهنامه درست معلوم نيست ولى از چند اشارهء فردوسى ميتوان تاريخ تقريبى آن را معيّن كرد . 1 - از همين چند بيت چنين برمىآيد كه آنگاه كه فردوسى بنظم شاهنامه دست پيش آورده بود اوضاع خراسان آشفته و پريشان و زمانه‌سرايى پر از جنگ بود . اين وقايع ظاهرا مربوطست بسال 371 و خلافهاى ميان ابو الحسن و ابو على سيمجور و فائق الخاصه با ابو العباس تاش ( سپهسالار خراسان بعد از ابو الحسن سيمجور ) ، و قتل عتبى وزير ، و جنگهاى سخت سپاهيان سامانى با امراى آل بويه ، و هجوم احتمالى ديالمه بخراسان كه بر اثر اطلاع از مرگ ابو شجاع فنا خسرو عضد الدوله از آن كار و تعقيب