از شور فردوسى در ستايش ايران و نژاد ايرانى به خوبى آشكارست . علاوهبرين چگونه ممكنست شاعرى سى و پنج سال رنج برد و مال و مكنت خود را از دست بدهد براى آنكه تاريخ نياكان خود را جاويد سازد ، و با همهء اين احوال عرق وطنپرستى در او نباشد .
3 - فردوسى از تاريخ نياكان خود و از داستانها و افسانها و تاريخ ايران اطلاع و يا بدانستن آنها شوق و علاقه داشت و تربيت خانوادگى او وى را برين ميداشت و به همين سبب است كه بدون مشوّق و محرّك خود به اين كار عظيم دست زد و چنان كه خواهيم ديد تا موقعى كه گرفتار فقر و تهيدستى نگشت يعنى مال و ثروت اجدادى را بر سر كار شاهنامه نگذاشت ، بدربار شاهان و جوائز ايشان توجهى ننمود .
در باب كيفيت تحصيلات و معلومات فردوسى اطلاع صريح و درستى نداريم ولى اين نكته محقق است كه او در ادب فارسى و عربى دست داشته است .
نظم داستانهاى حماسى : فردوسى ظاهرا در اوان قتل دقيقى ( در حدود 367 - 369 ) بنظم داستانهايى مشغول بوده و آنها بعضى از داستانهاى منفردند كه داستان « بيژن و گرازان » را بايد در رأس همه قرار داد .
داستان بيژن و گرازان يا رزم بيژن و گرازان و يا داستان منيژه و بيژن از داستان هاى مشهور قديم بود كه غير از فردوسى از بعض شعراى ديگر عهد غزنوى نيز اشاراتى در باب آن ديده مىشود و اين ابيات منوچهرى يكى از آن اشاراتست :
شبى چون چاه بيژن تنگ و تاريك * چو بيژن در ميان چاه او من
ثريا چون منيژه بر سر چاه * دو چشم من بر او چون چشم بيژن
و در يك قطعهء منسوب بفردوسى نيز اشاراتى بداستان بيژن مىبينيم :
در ايوانها نقش بيژن هنوز * بزندان افراسياب اندرست
و اين بيت اخير از شهرت فراوان داستان منيژه و بيژن حكايت مىكند تا بدانجا كه تصاوير آنان را در ايوانها و بر ديوار خانها نيز نقش ميكردهاند .
فردوسى ظاهرا و بنابر آنچه از تحقيق در سبك كلام وى در داستان بيژن و گرازان برميآيد اين داستانرا در ايام جوانى ساخته بود . يكى از دلايل اين مدّعاى ما استعمال