* *
رادمردى ز مرددانى چيست * باهنرتر ز خلق گويم كيست
آنكه با دوستان بداند ساخت * و آنكه با دشمنان بداند زيست
ابيات ذيل در ترجمان البلاغه آمده ( ص 109 ) و به « حسين ايلاقى » كه مسلما در قرن چهارم ميزيسته منسوبست و ما آن را درينجا نقل ميكنيم خواه حسين ايلاقى همان تركى ايلاقى باشد يا نه . اين ابيات در حدائق السحر رشيد وطواط ( ص 65 - 66 ) و مجمع الفصحاء هدايت آمده است . در حدائق گويندهء آن معلوم نيست و در مجمع الفصحاء به منجيك ترمدى نسبت داده شده و درين هردو مأخذ يك بيت كه در آخر اين ابيات آوردهايم بيشتر دارد :
زلفينِ برشكسته و قدِّ صنوبرى * زير دو زلف جعدش دو خط عنبرى
دو لب عقيق و زير عقيقش دو رَسته دُرّ * نرگس دو چشم وزير دو نرگس گل طرى
چشم و دو زلف و دو رخ جمله مشعبدند * وز يك دگر گرفته همه سحر و دلبرى
خلد برين شدست نگه كن بكوه و دشت * صدگونه گل شكفته بهرسو كه بنگرى
سرخ و سپيد و لعل و كبود و بنفش و زرد * نوروز كرد بر گل صد برگ زرگرى
خيره شود دو چشم كه چون بنگرى به دو * كوشى كه بگذرى ندهد ره كه بگذرى
گويى كه مشتريست بهر نرگسى درون * رخشنده همچو دو رخِ معشوق سَعْتَرى « 1 »
هامش
( 1 ) - سعتر ، نوعى گياه خوشبوى . سعترى : كريم ، شجاع ، شاطر