اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن * تا بر لب تو بوسه دهم چونش بخوانى
شيخ از قوّال پرسيد كه اين بيت كراست ؟ گفت : عماره گفته است . شيخ برخاست و با جماعت صوفيان به زيارت خاك عماره شد » « 1 » .
نقل بسيارى از ابيات عماره در لغت فرس و در كتب ادب بعنوان شاهد دليل شهرت اين شاعر در قرن پنجم و ششم است .
از اشعار اوست :
بنفشه داد مرا لعبت بنفشه قباى * بنفشه بوى شد از بوى آن بنفشه سراى
بنفشه هست و نبيد بنفشه بوى خوريم * به ياد همّت محمود شاه بارخداى « 2 »
* *
سوگند خورم كز تو برد حورا خوبى * خوبيت عيانست چرا بايد سوگند
جاى كمرت شعر عماره است همانا * كز يافتنش خيره شود و هم خردمند « 3 »
* *
آهو مر جفت را بغالد برخويد * عاشق معشوق را بباغ بغاليد « 4 »
اى تو مَكآسا « 5 » بيار باز قدح را * كآنت مَكاكَفت « 6 » ازين سراى بگاليد « 7 »
باد برآمد بشاخ بيد شكفته * بر سر ميخواره برگ گل بفتاليد « 8 »
* *
نَبُوَد ايچ مرا با بتم عتيب * مرا بىگنهى كرد شيب شيب « 9 »
هامش
( 1 ) - اسرار التوحيد ، چاپ دكتر صفا ، ص 280
( 2 ) - مجمع الانساب نقل از مقالهء مذكور مرحوم اقبال
( 3 ) - ترجمان البلاغه ص 28 و 45
( 4 ) - غاليدن : جستجو كردن
( 5 ) - مكآسا : اندوهگين
( 6 ) - مكاكفت : آفت و رنج
( 7 ) - گاليدن : گريختن ، گريزاندن
( 8 ) - فتاليدن : از هم گسستن و فرودريدن . اين ابيات از لغت فرس جمع شده است .
( 9 ) - شيب شيب : آشفته