ندارد بَرِ آن زلف مشك بوى * ندارد بَرِ آن روى لاله زيب
چنان تافته برگشتم از غمان * كه گشتم از غم و انديشه ناشكيب
* *
جهان ز برف اگر چندگاه سيمين بود * زمُرُّدْ آمد و بگرفت جاى تودهء سيم
بهار خانهء كشميريان بوقت بهار * بباغ كرد همه نقش خويشتن تسليم
بدور باد همه روى آبگير نگر * پشيزه ساخته بر شكل پشت ماهى شيم
* *
با چنگ سغديانه و با بالغ « 1 » شراب * آمد بخان چاكر خود خواجه با صواب
آتش بديدى اى عجب و آب ممتزج * اينك نگاه كن تو بدان جام و آن شراب
جام سپيد و لعل مى صاف اندرو * گويى كه آتشى است برآميخته به آب « 2 »
* *
بر روى او شعاع مى از رطل برفتاد * روى لطيف و نازكش از نازكى بخست
مى چون ميان سيمين دندان او رسيد * گويى كران ماه بپروين درون نشست
35 - ايلاقى
عوفى نام او را « تركى كشى ايلاقى » آورده « 3 » و هيچگونه اطلاعى از حال او در دست نيست . شايد « بو ذر ترك كشى » كه منوچهرى در قصيدهء خود به او اشاره كرده است « 4 » همين شاعر باشد و نيز شايد « حسين ايلاقى » كه رادويانى بنام و شعر او اشاره كرده است « 5 » همين ايلاقى ، منسوب بايلاق نزديك چاچ در ماوراء النهر ، باشد . اين ابيات از اوست :
امروز اگر مراد تو برنايد * فردا رسى بدولت آبا بر
چندين هزار اميد بنى آدم * طوقى شده به گردن فردا بر
هامش
( 1 ) - بالغ : قدح
( 2 ) - بيت اول ازين ابيات سهگانه از لغت فرس و دو بيت ديگر از لباب الالباب نقل شده است .
( 3 ) - لباب الالباب ج 2 ص 26
( 4 ) -در خراسان بو شعيب و بو ذر آن ترك كشى * و آن صبور پارسى و آن لَوْكَرى چنگزن( 5 ) - ترجمان البلاغه ص 108 - 109