تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
امير ابو ابراهيم اسمعيل بن نوح بن منصور سامانى ملقّب به « المنتصر » معاصر بود كه بعد از برافتادن دولت سامانى چندى در ماوراء النهر و خراسان با عمّال سلاطين ايلك خانى و غزنوى زدوخورد ميكرد و آخر در سال 395 در بيابان مرو بدست باديه‌نشينان عرب كشته شد و عماره در همين هنگام اين قطعه را در رثاء آن امير جنگجو ساخت :
از خون او چو روى زمين لعل‌فام شد * روى وفا سيه شد و چهر اميد زرد تيغش بخواست خورد همى خون مرگ را * مرگ از نهيب خويش مر آن شاه را بخورد
بعد از آن امير محمود بن سبكتكين را مدح گفته و از مدايح آن امير اين قطعه در لباب الالباب آمده است :
از كفّ شاه نور بود بر جبين خور * جودش مرا سهيل نمودست بر جبين گر بر كران دجله كسى نام او برد * آب انگبين ناب شود گِل گُل انگبين
ازينكه عماره در رثاء منتصر و مدح محمود سخن گفته معلوم مىشود بعد از سال 395 و شايد تا حدود اوايل قرن پنجم ميزيسته است . ليكن چنان كه خواهيم ديد در اواخر ايام ابو سعيد ابو الخير ( 375 - 440 ) در قيد حيات نبود . بنابرين قول هدايت كه وفات او را در 360 دانسته باطلست و چنان كه از اشارهء محمّد بن على بن محمّد شبانكاره‌يى در كتاب مجمع الانساب برميآيد هميشه ساكن مرو بوده و از آنجا بيرون نرفته است « 1 » . اشعار عماره بعد ازو مورد توجّه استادان فنّ بوده و « شعراء عصر او را مقتداى خود دانسته و شعر او را بجودت صفت كرده چنان كه شاه بو على رجائى گويد ، مصراع : من خود ترا بشعر گرفتم عمارهء » « 2 » . شهرت و لطف غزلهاى عماره ازينجا معلوم مىشود كه : « روزى قوّال در خدمت شيخ [ ابو سعيد ابو الخير ] اين بيت برميگفت كه :
هامش
( 1 ) - رجوع شود بمقالهء عمارهء مروزى بقلم مرحوم مغفور عباس اقبال استاد فقيد دانشگاه در سال اول مجلهء شرق ص 8 - 15 و حكايتى كه در آنجا از كتاب مجمع الانساب نقل شده و معلومست كه شبانكاره‌يى آن را از منابع قديمترى بدست آورده است . ( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 24