ايشان مولى ميبايست بر پاى ايستد و چون يكى از موالى مردى از آنان را پياده ميديد بر او بود كه از اسب فرود آيد و اعرابى را برنشاند و خود در ركاب او پياده رود ، در جنگها جزو پيادگان باشد و از غنائم بهرهيى نگيرد « 1 » با آنكه تعليمات دين اسلام با اين گونه افكار به كلى مخالف است و چنان كه ميدانيم اسلام مفاخرت بانساب را از ميان برداشته و فخر و مباهات و شرف و بزرگى را مبتنى بر تقوى و درستكارى كرده است .
يكى از وجوه تحقير بنى اميه نسبت بساير امم اين بوده است كه آنانرا در حقيقت چون وسيلهء سود و بمثابهء رزق حلالى براى خويش ميپنداشتند و به همين سبب سعى ميكردند بيشترين حد استفاده را از آنان بكنند . ظلم و آزار عمال بنى اميه نسبت بموالى خاصه در ايران و ماوراء النهر بدرجهيى رسيده بود كه گاه بطغيان و شورش آنان و يا پيوستن بقيامكنندگانى از قبيل مختار بن ابو عبيده و يا اشعث منجر ميگرديد و با اين كيفيت به خوبى ميتوان دريافت كه چرا با قيام ابو مسلم بسرعتى عجيب عدهء بيشمارى بر او گرد آمدند .
نتيجهء اين تحقيرها و آزارها و شكنجههايى كه صحايف تواريخ اسلام و كتب اخبار مربوط به اين دوره مملو از آنهاست ، جز ايجاد نفاق ميان مسلمين چيزى نبود .
زيرا مسلمانان غير عرب اغلب از ملل بزرگ عالم بودند كه تا پيش از اسلام بر قسمتى از جهان حكومت ميكردند و سابقهيى ممتد در علم و ادب و جهانگيرى و جهاندارى داشتند و از ميان آنان چنان كه ميدانيم روميان و ايرانيان از ديگران برتر بودند .
اين حال بر ايرانيان دشوارتر بود زيرا اين مردم صاحب حس ملى بودند چنان كه توجه آنان بموضوع مليت و علاقه بايران از قديمترين آثار ادبى و مذهبى آن ، يعنى اوستا گرفته تا آخرين آثار معروف عهد ساسانى ، از همهجا به نحوى كامل لايح و آشكار است . روايات ملّى ايرانيان نيز چنان كه آگاهيم به صورتى بود كه ايشان را بگذشتهء خود مغرور و از حال ناراضى ميساخت و از اين گذشته هنوز ياد عظمت و بزرگوارى
هامش
( 1 ) - در باب همهء اين موارد رجوع شود به : تاريخ التمدن الاسلامى چاپ دوم ج 4 از ص 18 ببعد و ص 91 - 96 ؛ ضحى الاسلام چاپ سوم ج 1 از ص 18 ببعد و اشاراتى كه در كتب ادب قديم از قبيل كامل مبرد ( ج 1 ص 273 ) و الاغانى چاپ مصر ( ج 14 ص 150 ) و جز آنها آمده است .