كه دختر كعب عاشق بود بر غلامى اما عشق او از قبيل عشقهاى مجازى نبود . هدايت « 1 » نوشته است كه او از « ملكزادگانست ، پدرش كعب نام در اصل از اعراب بود و در بلخ و قزدار و بست در حوالى قندهار و سيستان و حوالى بلخ كامرانيها نمود . كعب پسرى حارث نام داشته و دخترى رابعه نام كه او را زين العرب نيز ميگفتند ، رابعهء مذكوره در حسن و جمال و فضل و كمال و معرفت و حال وحيدهء روزگار و فريدهء دهر وادوار ، صاحب عشق حقيقى و مجازى و فارس ميدان فارسى و تازى بوده . . . او را ميلى به بكتاش نام غلامى از غلامان برادر خود بهمرسيده و انجامش بعشق حقيقى كشيده بالاخره ببدگمانى برادر او را كشته . حكايت او را فقير نظم كرده نام آن مثنوى را گلستان ارم نهاده . معاصر آل سامان و رودكى بوده . »
از اشعار اوست :
فشاند از سوسن و گل سيم و زر باد * زهى بادى كه رحمت باد بر باد
بداد از نقش آزر صد نشان آب * نمود از سِحْر مانى صد اثر باد
مثال چشم آدم شد مگر ابر * دليل لطف عيسى شد مگر باد
كه دُرّ باريد هردم در چمن ابر * كه جان افزود خوش خوش در شجر باد
اگر ديوانه ابر آمد چرا پس * كند عرضه صبوحى جام زر باد
گل خوشبوى ترسم آورد رنگ * ازين غمّاز صبح پرده در باد ( ؟ )
براى چشم هرنااهل گويى * عروس باغ را شد جلوهگر باد
عجب چون صبح خوشتر ميبرد خواب ( ؟ ) * چرا افگند گل را در سهر باد « 2 »
* * *
عشق او باز اندر آوردم ببند * كوشش بسيار نامد سودمند
عشق دريايى كرانه ناپديد * كى توان كردن شنا اى هوشمند
عشق را خواهى كه تا پايان برى * بسكه بپسنديد بايد ناپسند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب * زهر بايد خورد و انگاريد قند
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 222
( 2 ) - مجلهء شرق سال اول ص 182