چون خوش بود نَبيد بر اين تيغ آفتاب * خاصه كه عكس آن نبيد اندرون پديد
جام كبود و سرخ نبيد آر كآسمان * گويى كه جامهاى كبودست پرنبيد
جام كبود و سرخ نبيد و شعاع زرد * گويى شقايقست و بنفشه است و شنبليد
آن روشنى كه چون بپياله فروچكَد * گويى عقيق سرخ بلؤلو فروچكيد
و آن صافيى كه چون به كف دست برنهى * كف از قَدَح ندانى ، نى از قَدَح نَبيد
* *
نيلوفرِ كبود نگه كن ميانِ آب * چون تيغِ آبداده و ياقوت آبدار
همرنگ آسمان و بكِردارِ آسمان * زرديش بر ميانه چو ماهِ دَه و چهار
چون راهبى كه دو رُخ او سال و ماه زرد * وز مِطرَف « 1 » كبود رِدا كرده و ازار
* *
گل نعمتيست هديه فرستاده از بهشت * مردم كريمتر شود اندر نَعيمِ گُل
اى گلفروش ! گل چه فروشى بجاى سيم * وز گل عزيزتر چه ستانى بسيمِ گل ؟
* *
بر پيلگوش قطرهء باران نگاه كن * چون اشكِ چشمِ عاشقِ گريان همى شده
گويى كه پرِّ بازِ سپيدست برگ او * منقارِ باز لؤلؤ ناسفته بر چِده
* *
دستش از پرده برون آمد چون عاج سپيد * گفتى از ميغ همى تيغ زند زهره و ماه
پشت دستش بمَثَل چون شكمِ قاقُم نرم * چون دُمِ قاقُم كرده سَرِانگشت سياه
* *
نرگس نگر چگونه همى عاشقى كند * بر چشمكان آن صنم خَلُّخىنژاد
گويى مگر كسى بشد 4 از آب زعفران * انگشت زرد كرد و بكافور برنهاد
* *
از خضاب من و از موى سيه كردن من * گر همى رنج خورى بيش مخور ، رنج مبر !
غرضم زو نه جوانيست بترسم كه ز من * خرد پيران جويند و نيابند اثر
هامش
( 1 ) - مطرف : ردا