تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
* *
اى ز عكسِ رخِ تو آينه ماه * شاه حسنى و عاشقانت سپاه هر كجا بنگرى دَمَد نرگس * هركجا بگذرى برآيد ماه روى و موى تو نامهء خوبيست * چه بود نامه جز سپيد و سياه بلب و چشم راحتى و بلا * برخ و زلف توبه‌يى و گناه دست ظالم ز سيم كوته به * اى برخ سيم زلف كن كوتاه
* *
دو ديدهء من و از ديده اشك ديدهء من * ميان ديده و مژگان ستاره‌وار پديد بجزع ماند يك بر دگر سپيد و سياه * برشته كرده همه گرد جزع مرواريد
* *
باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا * و آراست بوستان را نيسان بفرش ديبا آمد نسيم سنبل با مشك و با قَرَنفُل * و آورد نامهء گل باد صبا بصهبا آب كبود بوده چون آينهء زدوده * صَندَل شدَست سوده كرده بمى مُطَرّا نارو بنارون بر سارو بنسترن بر * قُمرى بياسمن بر برداشتند آوا كُهسار چون زُمُرّد نقطه زده ز بُسّد * در نعت او مُشَعْبِد حيران شدَست و شَيدا ابر آمد از بيابان چون طَيلَسان رُهبان * برق از ميانش تابان چون بُسّدين چليپا آهو همى گُرازد گردن همى فرازد * گه سوى كوه تازد گه سوى باغ و صحرا باغ از حرير و حُلّه بر گل زند مِظَلَّه * مانند سَبْز كِلّه بر تكيه‌گاهِ دارا گل باز كرده ديده باران بر آن چكيده * چون خُوَى فرودويده بر عارض چو ديبا سرخ و سيه شقايق هم ضدّ و هم موافق * چون مؤمن و منافق پنهان و آشكارا سُوسَن لطيف و مشكين چون خوشَهاى پروين * شاخ و سِتاك نسرين چون برج ثَور و جوزا و آن ارغوان بكَشّى با صد هزار خُوشى * بيجادهء بدخشى برساخته بمينا ياقوت‌وار لاله بر برگ لاله ژاله * كرده به دو حواله غَوّاص دُرِّ دريا . . . « 1 »
هامش
( 1 ) - بعض ابيات اين قصيده در لغت فرس اسدى آمده ( ص 442 ) و بيشتر آن را هدايت در مجمع الفصحاء نقل كرده است .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 448 | ذبيح الله صفا