* * *
بسيصد و چهل و يك رسيد نوبت سال * چهارشنبه و سه روز باقى از شوّال
بيامدم بجهان تا چه گويم و چه كنم * سرود گويم و شادى كنم بنعمت و مال
ستوروار بدينسان گذاشتم همه عمر * كه بَرده گشتهء فرزندم و اسير عيال
به كف چه دارم ازين پنجَهِ شمرده تمام * شمارنامهء با صد هزار گونه و بال
من اين شمار به آخر چگونه فصل كنم * كه ابتداش دروغست و انتهاش خجال
درم خريدهء آزم ستم رسيدهء حرص * نشانهء حدثاتم شكار ذلّ سؤال
دريغ فرّ جوانى دريغ عمر لطيف * دريغ صورت نيكو دريغ حسن و جمال
كجا شد آنهمه خوبى كجا شد آنهمه عشق * كجا شد آنهمه نيرو كجا شد آنهمه حال
سرم بگونهء شيرست و دل بگونهء قير * رخم بگونهء نيلست و تن بگونهء نال
نهيب مرگ بلرزاندم همى شب و روز * چو كودكان بدآموز را نهيب دوال
گذاشتيم و گذشتيم و بودنى همه بود * شديم و شد سخن ما فسانهء اطفال
ايا كسائى پنجاه بر تو پنجه گذارد * بكند بال ترا زخم پنجه و چنگال
تو گر بمال و امل بيش ازين ندارى ميل * جدا شو از امل و گوش وقت خويش بمال
32 - رابعهء قزدارى
رابعه بنت كعب قزدارى بلخى از شاعران مشهور قرن چهارم هجريست كه سخن او در لطافت و اشتمال بر معانى دلانگيز و فصاحت و حسن تأثير معروفست . عوفى گفته است او « فارس هر دو ميدان و والى هردو بيان ، بر نظم تازى قادر و در شعر پارسى بغايت ماهر ، و با غايت ذكاء خاطر و حدّت طبع پيوسته عشق باختى و شاهدبازى كردى ، و او را مگس رويين خواندندى و سبب اين نيز آن بود كه وقتى شعرى گفته بود :
خبر دهند كه باريد بر سر ايّوب * ز آسمان ملخان و سر همه زرّين
اگر ببارد زرّين ملخ بر او از صبر * سزد كه بارد بر من يكى مگس رويين « 1 » »
جامى « 2 » نام او را در شمار زنان زاهد و صوفى آورده و از قول ابو سعيد ابو الخير گفته است
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 61 - 62
( 2 ) - نفحات الانس چاپ هند ص 564