تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
از اشعار كسائى چندان باقى نمانده و مجموع اشعارش عبارتست از آنچه در تذكره‌ها و كتب لغت و ادب آمده است . ابيات پراگندهء او معمولا بازمانده از قصائديست كه اين شاعر استاد ساخته بود و يكى از ابيات او يعنى :
اندر آن ناحيت بمعدن كوچ * كوچگه داشتند كوچ و بلوچ
مىرساند كه وى مثنويى ببحر خفيف داشته است . از اشعار موجود كسائى به خوبى ميتوان دريافت كه او از استادان مسلّم عهد خود بوده و در ابداع مضامين و بيان معانى و توصيفات و ايراد تشبيهات لطيف طبيعى مهارت و قدرت بسيار داشته است . كسائى گذشته از توصيفات و مدايح شيوايى كه ساخته ، در موعظه و حكمت هم نخستين شاعريست كه توانست بمراحل مهمى از پيشرفت نائل شود و در حقيقت اين نوع از شعر را در اواخر قرن چهارم بكمال رساند و مقدّمهء ظهور شاعرانى از قبيل ناصر بن خسرو قباديانى شود . عده‌يى از قدما و معاصران قصيده‌يى بمطلع ذيل :
جان و خرد رونده برين چرخ اخضرند * يا هردوان نهفته برين گوى اغبرند
كه قصيده‌ييست به تمام معنى فلسفى و شامل بحث مفصّلى است در اثبات عقل و نفس و بعضى مواعظ ، بكسائى نسبت داده و گفته‌اند كه ناصرخسرو قصيدهء ذيل را :
بالاى هفت چرخ مدوّر دو گوهرند * كز نور هردو عالم و آدم منوّرند
كه آن نيز قصيده‌يى فلسفى در همين بابست ، در جواب آن ساخته است . نسبت قصيدهء نخستين بكسائى مورد ترديدست زيرا : اولا به هيچ روى سبك سخن كسائى از آن مشهود نيست و آنچه را از اشعار كسائى در دست داريم از حيث فكر و كيفيت بيان با آن مقايسه نميتوان كرد ؛ و ثانيا سبك سخن درين قصيده به تمام معنى شبيه بقصائد ناصرخسرو است و عين افكار فلسفى و مذهبى ناصرخسرو در آن ديده مىشود ؛ و ثالثا وجود بيت ذيل :
اى حجّت زمين خراسان بسى نماند * تا اهل جهل روز و شب خويش بشمرند
و اين بيت :
تحقيق شد كه ناصرخسرو غلام اوست * آنكو بگويدش كه دو گوهر چه گوهرند
كه در آخر آن قصيده ، آمده به تمام معنى نسبت قصيده را بناصر خسرو اثبات مينمايد و حتى