تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
بمدحت كردن مخلوق روح خويش بشخودم « 1 » * نكوهش را سزاوارم كه جز مخلوق نستودم « 2 »
و ازينجا ميتوان گفت مواعظ كسائى مربوط به همين دوره از زندگانى او بوده است . از ممدوحان او يكى عتبى وزير سامانيان بود كه سوزنى در بيت ذيل بانعام و احسان او نسبت بكسائى سخن گفته است :
كرد عتبى با كسائى همچنين كردار خوب * ماند عتبى از كسائى تا قيامت زنده نام
اين عتبى عبيد اللّه بن احمد بن حسين است كه در سال 365 بوزارت نوح بن منصور رسيد و در سال 372 در همين مقام كشته شد . ديگر از ممدوحان كسائى سلطان محمود غزنوى است كه در لباب الالباب قطعه‌يى از كسائى در ستايش او نقل شده است . كسائى بنابر آنچه از اشارات علما و نويسندگان قديم شيعه « 3 » و نيز از سخنان او لايحست بمذهب تشيّع معتقد بوده و تشيّع او ازين قطعه كه بوى منسوبست بنيكى برمىآيد :
مدحت كن و بستاى كسى را كه پيمبر * بستود و ثنا كرد و به دو داد همه كار آن كيست بدينحال و كه‌بودست و كه‌باشد * جز شير خداوند جهان حيدر كرّار اين دين هُدى را به مثل دايره‌يى دان * پيغمبر ما مركز و حيدر خط پرگار علم همه عالم بعلى داد پيمبر * چون ابر بهارى كه دهد سيل بگلزار
هامش
( 1 ) - شخودن : خراشيدن ( 2 ) - لغت فرس ص 113 و 476 ( 3 ) - رجوع شود به : بعض مثالب النواصب فى نقض فضايح الروافض چاپ آقاى محدث ، تهران 1331 ص 252 و 628