بسيصد و چهل و يك رسيد نوبت سال * چهارشنبه و سه روز باقى از شوّال
بيامدم بجهان تا چه گويم و چه كنم * سرود گويم و شادى كنم بنعمت و مال
بنابرين ولادت او مدتها پس از فوت رودكى اتفاق افتاده و اينكه آذر و هدايت او را از معاصران رودكى دانستهاند اشتباه كردهاند .
كسائى بنابر بيت ذيل :
ايا كسائى پنجاه بر تو پنجه گذاشت * بكند بال ترا زخم پنجه و چنگال
تا سال 391 زنده بود و باز بنابر ابيات ذيل كه در لغت فرس بنام او ضبط است :
پيرى مرا بزرگرى افگند اى شگفت * بىگاه « 1 » و دود از دم و همواره سُرف سُرف
زرگر فروفشاند كُرف « 2 » سيه بسيم * من باز برنشانم سيم سره بكُرف
و دو بيت ذيل از همان مأخذ :
نَوَرْدْ « 3 » بودم تا وَرد من مُوَرَّد بود * براى وَرد مرا ترك من همى پرود
كنون گران شدم و سرد و نانَوَرْد شدم * از آن سبب كه بخيرى همى بپوشم وَرد
بپيرى رسيده و عمر زياد كرده بود . ناصرخسرو هم همهجا بپيرى و فرسودگى كسائى اشاره كرده است و گويا اواخر عمر كسائى با اوايل عمر ناصرخسرو ( ولادت بسال 394 ) مصادف بوده است .
از مجموع اين شواهد چنين معلوم مىشود كه كسائى در اواخر عهد سامانى و اوايل عهد غزنوى ميزيسته و به همين سبب هم عوفى او را در شمار شعراء آل سبكتكين نام برده است .
كسائى در آغاز كار شاعرى مدّاح بود و از مدايح او قطعاتى در تذكرهها موجودست ولى در اواخر عمر ازينكار پشيمان شد و دو بيت ذيل اين معنى را نيك مىرساند :
جوانى رفت و پندارى بخواهد كرد پدرودم * بخواهم سوختن دانم كه هم آنجا بپيهودم « 4 »
هامش
( 1 ) - گاه : كوره
( 2 ) - كرف : شبه
( 3 ) - نورد : درخور و زيبا
( 4 ) - پيهود : پارچهيى كه از تابش حرارت و تف آتش زرد و نيمسوخته شده باشد ( لغت فرس )