تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
اگر ز آتش رخسار تو نسوزد مُشك * چرا ز دور بسوزد همى دل من زار بگاه خنده نمايى همى دو صف گوهر * تراست گوهر و چشم منست گوهربار . . . كلاه و تخت و بتان و دعا و دولت و عزّ * زبرت و زيرت و پيش و پس و يمين و يسار شهان رهى ملكان بنده عمر خوش‌دل شاد * ظفر معين طرب‌افزون تو ايمن ايزد يار « 1 »

25 - يوسف عروضى

از شاعران قرن چهارم هجريست كه اشعار او در لغت فرس اسدى و المعجم شمس قيس رازى آمده است . در آغاز كتاب ترجمان البلاغه سخن از اديبى بنام « ابو يوسف » آمده است كه عروضى بپارسى نوشته بود « 2 » و مسوّد اين اوراق در مقاله‌يى كه در شمارهء 3 سال دوم مجلّهء دانشكدهء ادبيات نوشته ، دربارهء اينكه ممكن است اين ابو يوسف مؤلّف كتاب عروض ، و يوسف عروضى هردو يكى باشند ، و اشتباها در نسخهء ترجمان البلاغهء رادويانى نام يوسف به ابو يوسف گردانده شده باشد ، بحثى مستوفى كرده است . از اشعار يوسف عروضى است :
گر پارسا زنى شنود شعر پارسيش * و آن دست بيندش كه بدانسان نوازنست آن زن ز بينوايى چندان نوازند * تا هركسيش گويد كاين بىنوا زنست « 3 »
* * *
گر بر دَرِ اين امير تو ببينى * مردى كه بود خوار و سرفگنده بشناس كه مرديست او بِه‌انديش * فرهنگ و خرد دارد و نَوَنده « 4 »
* * *
با نيكوانِ برزن « 5 » اگر برزند بحسن * هرچند برزنند هم او مير برزنست او مير نيكوان جهانست و نيكوى * تاجست سال و ماه و مر او را چو گَرزَنست « 6 »
هامش
( 1 ) - اين چند بيت چنان كه ملاحظه مىشود ابيات پراگنده‌يى از يك قصيده است ( 2 ) - ترجمان البلاغه ص 3 ( 3 ) - لغت فرس اسدى حاشيهء ص 8 ( 4 ) - نونده : تيزهوشى . اين دو بيت در لغت فرس ص 475 آمده است . ( 5 ) - برزدن : برابرى كردن ( 6 ) - لغت فرس ص 359