اگر ز آتش رخسار تو نسوزد مُشك * چرا ز دور بسوزد همى دل من زار
بگاه خنده نمايى همى دو صف گوهر * تراست گوهر و چشم منست گوهربار . . .
كلاه و تخت و بتان و دعا و دولت و عزّ * زبرت و زيرت و پيش و پس و يمين و يسار
شهان رهى ملكان بنده عمر خوشدل شاد * ظفر معين طربافزون تو ايمن ايزد يار « 1 »
25 - يوسف عروضى
از شاعران قرن چهارم هجريست كه اشعار او در لغت فرس اسدى و المعجم شمس قيس رازى آمده است . در آغاز كتاب ترجمان البلاغه سخن از اديبى بنام « ابو يوسف » آمده است كه عروضى بپارسى نوشته بود « 2 » و مسوّد اين اوراق در مقالهيى كه در شمارهء 3 سال دوم مجلّهء دانشكدهء ادبيات نوشته ، دربارهء اينكه ممكن است اين ابو يوسف مؤلّف كتاب عروض ، و يوسف عروضى هردو يكى باشند ، و اشتباها در نسخهء ترجمان البلاغهء رادويانى نام يوسف به ابو يوسف گردانده شده باشد ، بحثى مستوفى كرده است . از اشعار يوسف عروضى است :
گر پارسا زنى شنود شعر پارسيش * و آن دست بيندش كه بدانسان نوازنست
آن زن ز بينوايى چندان نوازند * تا هركسيش گويد كاين بىنوا زنست « 3 »
* * *
گر بر دَرِ اين امير تو ببينى * مردى كه بود خوار و سرفگنده
بشناس كه مرديست او بِهانديش * فرهنگ و خرد دارد و نَوَنده « 4 »
* * *
با نيكوانِ برزن « 5 » اگر برزند بحسن * هرچند برزنند هم او مير برزنست
او مير نيكوان جهانست و نيكوى * تاجست سال و ماه و مر او را چو گَرزَنست « 6 »
هامش
( 1 ) - اين چند بيت چنان كه ملاحظه مىشود ابيات پراگندهيى از يك قصيده است
( 2 ) - ترجمان البلاغه ص 3
( 3 ) - لغت فرس اسدى حاشيهء ص 8
( 4 ) - نونده : تيزهوشى . اين دو بيت در لغت فرس ص 475 آمده است .
( 5 ) - برزدن : برابرى كردن
( 6 ) - لغت فرس ص 359