بهار تازه شكفته مرا هميشه بپيش * چو نوبهار شكفته بباغ در بادام
من و جهان دو همال و قرين ساخته خوى * به من زمانه و ياران من سپرده زمام
لگام بود مرا بر سر زمانه يكى * كشيده گشت كنون و گسسته گشت لگام
كنونكه نَهمتم افزونترست و نعمت كم * دلِ بشادى خو كرده كى گِرَد آرام
بباغبان نگرم كز يكى ضعيفك شاخ * بروزگارى سروى كند بلند قيام
همى ز بهر گلى كآورد بشيفته رنج * ببار دارد او را دوازده مه تام
نه بركندش ز جاى و نه بازگيرد آب * نه بگسلاند از شاخ و ندهدش دشنام
بروزگار فزونتر شود درخت همى * مرا كمى است بپيرى همى درين هنگام
كرا هنر بفزايد چرا بكاهد مال * اگرنه زين دو يكى هست بر حكيم حرام
* * *
يك لفظ نايد از دل من وَزْ دهان تو * يك موى نايد از تن من وَزْ ميان تو
شايَد بُدَن كه آيد جُفتى كمانِ خوب * زين خم گرفته پشت من و ابروان تو
شيز و شبه نديدم و مشك سياه و قير * مانند روزگار من و زلفكان تو
ما ناعقيق نارد هرگز كس از يمن * همرنگ اين سرشك من و دو لبان تو « 1 »
23 - خسروى سرخسى
ابو بكر محمّد بن على خسروى سرخسى از شعراى دانشمند قرن چهارمست . عوفى او را بعنوان « الحكيم » ياد كرده است « 2 » .
از اصطلاحات حكمى كه در اشعار خود به كار برده و استفادههايى كه از افكار فلسفى كرده چنين برميآيد كه از علوم اوائل بىاطلاع نبوده است . وى شمس المعالى قابوس و صاحب بن عباد و امير ناصر الدوله ابو الحسن محمّد بن ابراهيم سيمجور ( م . 377 ) را مدح گفته و از شمس المعالى و صاحب وظيفهء ساليانه مىگرفته است « 3 » . تاريخ وفات خسروى سرخسى معلوم نيست ولى چون ابو بكر خوارزمى قصيدهيى در مرثيهء او گفته معلوم مىشود كه قبل از سال 383 يعنى سال فوت خوارزمى درگذشته است « 4 » .
هامش
( 1 ) - ترجمان البلاغة ص 55
( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 18
( 3 ) - سخن و سخنوران تأليف آقاى فروزانفر ج 1 ص 22 . حواشى حدائق السحر از مرحوم مغفور عباس اقبال آشتيانى ص 145
( 4 ) - حواشى حدائق السحر ص 145