تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
يك موى بدزديدم از دو زلفت * چون زلف زدى اى صنم به شانه چو نانش به سختى همى كشيدم * چون مور كه گندم كشد به خانه با موى به خانه شدم پدر گفت * منصور كدامست ازين دوگانه !
از ابيات ديگر اوست :
مه گردون مگر بيمار گشتست * بناليد و تنش بگرفت نقصان سپر كرد ار سيمين بود و اكنون * برآمد بر فلك چون نوك چوگان تو گفتى خنگ صاحب تاختن كرد * فگند اين نعل زرّين در بيابان درم گر جود او دانسته بودى * زكانش نامدى بيرون بپيمان بدين معنى پشيمانست دينار * نبينى زرد رويش چون پشيمان ؟
* * *
نگارى سمن بوى و ماهى سمنبر * لبش جاى جان و رخش جاى آذر بهار بتانست و محراب خوبى * به روى دلارام و زلفين دلبر بدان چنبرين زلف و بالاى سروين * ز چنبر كند سرو و از سرو چنبر شنيدم كه در خُلد كَژْدُم نباشد * چرا با رخ تُست دايم مجاور مگر كژدم عنبرينست شايد * كُجا كژدمِ خُلد باشد مُعَنْبَر بانگُشت بنمايم ارْ دو رُخانَت * همى باده ز انگشتم آيد مُقَطَّر فَرى روى تابانْتْ چون روىِ دولت * فَرى قَدّ يازانْتْ چون عمر اختر چو بنشينى از پاى گويى ز گردون * همى بر زمين آيدى جِرْمِ ازهر
* * *
شد آن مودّت و آن دوستى و آن ايّام * كه بر مراد دل خويش مىنهادم گام بسا شبا كه به روى نگار كردم روز * سپيد روز كه كردم بزلف خوبان شام دو دست عادت كرده فروكشيدن زلف * دو لب ببوسهء خوبان گرفته خوى مدام ازين پرى بسوى من نويد بود و رسول * وزان نگار بَرِ من درود بود و سلام مرا ز جود سلاطين و مهتران زمين * سراىِ زرّين ديوار بود و سيمين‌بام هميشه خانه‌ام از نيكوان زيباروى * چو كعبه بود بهنگام كفر پراصنام