گويى كه دو سه پيرهنست از دو سه گونه * وز دامن هريك ز دگر پارگكى كم
* * *
دلم تنگ دارد بدان چشمتنگ * خداوند ديباى فيروزه رنگ
به چشم گوزنست و رفتار كبك * بكشّيِ گورست و كبر پلنگ
سخن گفتنش تلخ و شيرين دو لب * چنانك از ميان دو شكّر شرنگ
كمان دو ابروش و آن غمزها * يكايك بدل بر چو تير خدنگ
بدان ماند آن بت كه خون مرا * كشيدست بر بور تازيش تنگ
يكى فال گيريم و شايد بُدن * كه گيتى بيكسان ندارد درنگ
* * *
چرا باده نيارى ماه رويا * كه بى مى صبر نتوان بر قلق بر
بنرگس ننگرى تا چون شكفتست * چو رومى جام بر سيمين طبق بر ؟
* * *
يك شهر همى فسون و رنگ آميزند * تا بر من و بر تو رستخيز انگيزند
با ما بحديث عشق ما چه ستيزند « 1 » * هرمرغى را بپاى خويش آويزند
* * *
بر مملكت سوار نگشتى تو از گزاف * و آزادگانت بنده نگشتند خير خير
ايدون بموقعى بمداراى روزگار * كز نيش نوش مكى و زباده شير شير
21 - آغاجى
ابو الحسن على بن الياس آغاجى بخارايى از امراى معروف عهد سامانى و از معاصران دقيقى بوده است . لقب او را آغجى هم ضبط كردهاند . ظاهرا اين كلمه تركيست بمعنى حاجب و خاصهء پادشاه كه وسيلهء رسانيدن مطالب و رسايل ميان سلاطين و اعيان دولت بود و در تاريخ بيهقى كرارا به اين معنى آمده و ظاهرا يكى از مصطلحات بسيار متداول دربارهاى مشرق ايران در قرن چهارم و پنجم بوده است . اين ابو الحسن آغاجى از امراى دربار سامانيان و با نوح بن منصور هفتمين پادشاه سامانى ( 366 - 387 ) معاصر بود . تذكره -
هامش
( 1 ) - تلفظ شود : چستيزند ، بكسر اول .