تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
كجا شد آن صنم ماهروى غاليه موى * دليل هرخطرى بر دل رهى بدلال كجاست آنكه بدل قفل برفگند بخشم * چرا همى نگشايد قنينه را قيفال « 1 » بخواه آنكه بكردست تا بشيشه بود * بگونه قرمز « 2 » باطل ببوى مشك محال چو از چمانه بجام اندرون فروريزد * هواى ساغر و صهبا كند دل ابدال به ياد جام فريدون گرفته رطل بدست * بخيل جود گشاده حصار بيت المال بقات بادا چندانكه تا چو مرزنگوش * ز روى آتش افروخته برويد نال تو شادمانه و اعداى تو به درد درون * كفيده پوست بتن بر چو مغز كَفته سفال « 3 »

20 - طاهر بن فضل چغانى

امير ابو يحيى « 4 » يا ابو الحسن « 5 » يا ابو المظفّر « 6 » طاهر بن فضل بن محمّد بن محتاج چغانى يكى از امراى آل محتاج چغانيان است . وى معاصر و پسر عمّ امير ابو المظفّر فخر الدوله احمد بن محمّد چغانى ممدوح منجيك و دقيقى و چندى با او در حال جنگ بوده است تا بسال 381 « 7 » از پسر عمّ خود شكست يافت و فرارى و مقتول شد . اين امير مانند پسر عمّ خود مردى شاعردوست بود و منجيك را قصائدى در مدح اوست . عوفى ميگويد كه « او را اشعار لطيف آبدارست » و چند بيت از اشعار او را نيز نقل كرده كه همهء آنها دليل مهارت گويندهء آنهاست و از آن جمله است :
آن ساقى مهروى صبوحى بر من خورد * وز خواب دو چشمش چو دوتا نرگسِ خرّم و آن جام مى اندر كف او همچو ستاره * ناخورده يكى جام دگر داده دمادَم و آن ميغ جنوبى چو يكى مِطرف « 8 » خور بود * دامن به زمين برزده همچون شب ادهم بربسته هوا چون كمرى قوسِ قزح را * از اصفر و از احمر و از ابيض معلَم
هامش
( 1 ) - قيفال : رگ بازو كه فصد كنند ( 2 ) - قرمز : قرمزدانه ، حيوانى خرد كه بر روى نباتات زندگى كند و از آن رنگى سرخ بدست ميآيد و به همين مناسبت رنگ سرخ را قرمز گويند . ( 3 ) - كفته : بفتح اول ، تركيده . سفال : پوست گردو و پسته و فندق و آنچه بدين ماند . ( 4 ) - لباب الالباب ج 2 ص 22 و اين به نظر ما اصح است . رجوع شود به همين كتاب ص 422 س 18 ( 5 ) - زين الاخبار چاپ تهران ، 1315 شمسى ، ص 41 ( 6 ) - لباب الالباب ج 1 ص 27 و ج 2 ص 13 ( 7 ) - زين الاخبار ص 41 ( 8 ) - مطرف : حجاب ، پرده .