تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
بگاه پويه بر او بر تذرو خايه نهد * بگاه شيب به درد كمند رستم زال بسان كشتى زرّين همى خرامد كَش « 1 » * نه هيچ گرسنگى و نه هيچ رنج و كلال « 2 » بُراق گام وره انجام و شادكام و تمام * نه آدمى و همانند آدمى بخصال عنان او نكشم تا جناب آن ملكى * كه بو قُبَيس « 3 » بشاهين حلم او مثقال ابو المظفّر شاه جهان كجا ببريد * بتيز دشنهء آزادگى گلوىِ سؤال كريم بارخدايى كزو هرانگشتى * هزار حاتم و مَعن « 4 » است و صد هزار امثال برآرد ابر شجاعت ز دل ببارد و زو * بباغ عمر شكفته شود گل آجال بدانگهى كه دو صف گَرد را برانگيزند * فراخ بازنهد گامْ اژدهاى قتال بچابكى بربايد چنانك نازارد * ز پوست روى مبارز بنوك پيكان خال بهر كجا برسى باد خشم تو بوزد * همه جراحت بينى جوارح ابطال بنام بندگى تو عدوت را هَزمان « 5 » * چو طوق فاختگان طوق بردمد ز قذال « 6 » پلنك گرسنه بىامر تو بر آن نشود * رود بكوه و بصحرا همى بصيد غزال خدايگانا فرخنده مهرگان آمد * ز باغ گشت بتحويل آفتاب احوال سراى پردهء صحبت كشيد سيب و ترنج * بطبل رحلت برزد گل بنفشه دوال بسان ماهى زرين كنون فروريزد * ز بيد برگ بيك زلزله بر آب زلال كجاست آنكه پدرش آهنست و مادر سنگ * عدوى عنبر و عود و جزاى كفر و ضلال « 7 » بطبع چون جگر عاشقان طپيده و گرم * برنگ چون علم كاويان خجسته بفال بگوى تا بفروزند و برفروزانند * به دو بسوزان دى را صحيفهء اعمال
هامش
( 1 ) - كش : خوش ، خوب ( 2 ) - كلال : ضعف ( 3 ) - ابو قبيس نام كوهيست در مكه ( 4 ) - مراد معن بن زائدهء شيبانى از اسخياى عربست ( 5 ) - هزمان : هرزمان ( 6 ) - قذال : پشت گردن ميان دو گوش ( 7 ) - مراد آتش است .